خدمات تلفن همراه

تالار عمومی

  عليرضا

سلام شب بخیر
1401/03/24 22:05 23`
کد: 693555
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

خطبه 3 :
خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقيه :
آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.
تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .
شتان ما يومى على كورها
و يوم حيان اخى جابر(
((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).
اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).
آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس ‍ گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:
شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.
1401/03/24 22:01 23`
کد: 693554
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

خطبه 2 :
خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از بازگشتش از صفین :
او را سپاس مى گويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهاده ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد. از او يارى مى جويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد. هر كس را كه او راه بنمايد، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد، كس زينهار ندهد، هركس را كه تعهد كند، بى چيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش ‍ آيد، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر. و شهادت مى دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بى هيچ شريكى .
شهادت مى دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمايش نيكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نيت همراه بود. بدان چنگ در مى زنم ، همواره تا آنگاه كه ما را زنده مى دارد و مى اندوزيم آن را براى روزهاى هولناكى كه در پيش داريم . چنين شهادتى نشان عزم جزم ما در ايمان است و سرلوحه نيكوكارى و خشنودى خداوند است و، سبب دور ساختن شيطان .
و شهادت مى دهم كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بنده او و پيامبر اوست كه او را فرستاد با آيينى چون آفتاب تابنده ، پرآوازه و دانشى برتر و كتابى نوشته شده و فروغى تابان و پرتوى درخشان و فرمانى قاطع تا حق از باطل بازشناساند؛ و زنگ شبهت از دلها بزدايد. محمد (صلى اللّه عليه و آله ) براى اثبات پيامبرى خويش حجتها آورد و مردمان را با آيات كتاب خود بيم داد و با ذكر عقوبتها و كيفرها كه بر امتهاى پيشين رفته بود، بترسانيد.
مردمان در فتنه هايى گرفتار بودند، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى لرزيد. هركس به چيزى كه خود اصل مى پنداشت چنگ زده بود. كارها پراكنده و درهم ، راه بيرون شدن از آن فتنه ها باريك ، طريق هدايت مسدود و كورى و بى خبرى آنسان شايع و همه گير كه هدايت را آوازه اى نبود. خدا را گناه مى كردند و شيطان را يار و ياور بودند. ايمان خوار و ذليل بود، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده هايش محو و ناپديد.
همگان در راه شيطان گام مى زدند و از آبشخور او مى نوشيدند. به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود. آنان ، در آن حال ، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه ها را بدترين همسايه . شبها خواب به چشمانشان نمى رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود. آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى نشاندند.
و از اين خطبه (در وصف آل محمد ص ):
آل محمد امينان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حكمت او و خزانه كتابهاى او و قله هاى رفيع دين او. قامت خميده دين به پايمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهايش به نيروى ايشان آرامش يافت .
و از اين خطبه درباره منافقين
گناه مى كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى دهند و هلاكت مى دروند. در اين امّت هيچ كس را با آل محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مقايسه نتوان كرد. كسانى را كه مرهون نعمتهاى ايشان اند با ايشان برابر نتوان داشت ، كه آل محمد اساس دين اند و ستون يقين كه افراط كاران به آنان راه اعتدال گيرند و واپس ماندگان به مدد ايشان به كاروان دين پيوندند. ويژگيهاى امامت در آنهاست و بس . و وراثت نبوّت منحصر در ايشان . اكنون حق به كسى بازگشته كه شايسته آن است و به جايى باز آمده كه از آنجا رخت بر بسته بود.
1401/03/24 21:59 26`
کد: 693553
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

خطبه 1 :
خطبه اى از آن حضرت (ع ) در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم (ع )است :
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر لكه داره كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويش ‍ بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .
اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه اى و، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .
هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند، او را به لكه داريزى مقرون ساخته و هر كه او را به لكه داريزى مقرون دارد، دو لكه داريزش پنداشته و هر كه دو لكه داريزش پندارد، لكه دارنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است . و هر كه او را ندانسته به سوى اشارت كند و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در لكه داريست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است .
خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد؛ با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه اى كه همنشين و نزديك او باشد؛ غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد. كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها. به آفريدگان خود بينا بود، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند. تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش ‍ موجب تشويش گردد. موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد. بى آنكه نيازش به انديشه اى باشد يا به تجربه اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود. آفرينش هر چيزى را در زمان معينش ‍ به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد. و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى دانست .
آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد. و فرمان داد، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند. هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . (و تا آن آب در تموج آيد)، باد ديگرى بيافريد و اين باد، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود. آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه اى بر آن مى وزيد، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد. باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آنسان كه از شير، كره حاصل شود. آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد. در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد. و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند. سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .
سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه گون فرشتگان پر نمود.
برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند، بى آنكه ركوعى كرده باشند، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى افرازند. صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود. خدا را مى ستايند و از ستودن ملول نمى گردند.
هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد. گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى آورند و باز مى گردند. گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند.
شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه هاى عرش ‍ را بر دوش كشند. از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند، بلكه ، همواره ، سر فرو هشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده اند. ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى كنند و به صفات مخلوقات متصفش ‍ نمى سازند و در مكانها محدودش نمى دانند و براى او همتايى نمى شناسند و به او اشارت نمى نمايند.
هم از اين خطبه در صفت آفرينش آدم عليه السلام :
آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره زار بود، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد. پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص ‍ سختش گردانيد. آنگاه از روح خود در آن بدميد. آن پيكر گلين كه جان يافته بود، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد. معجونى سرشته از رنگهاى گونه گون .
برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر. چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى (و اندوه و شادمانى ). خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش ‍ كنند در برابرش خاشع گردند.
پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد. همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود. بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود، خوار و حقير شمرد. خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود، به سر برد. پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى .
آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد؛ سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى اش ‍ برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد، بر او رشك برد. آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد. ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند. ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد.
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى شود، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند. پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد. پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده اند، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند. و نشانه هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى كند يا حوادثى كه بر سرشان مى تازد، آگاهشان سازند. خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود. پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند، نام پيامبرانى را كه زان سپس ‍ خواهند آمد، گفته بود و برخى را كه پسين بودند، به پيامبران پيشين شناسانده بود.
قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد. پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد. در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود. نشانه هاى پيامبرى اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود. در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود: پاره اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى كردند. پاره اى او را به نامهايى منحرف مى خواندند و جماعتى مى گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود.
خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد (صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت . پس عزيزش ‍ داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش ‍ نمود و كريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد .
محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ، بى آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد. محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود، در ميان شما نهاد؛ كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود. معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته . هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده . احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده و در سنت ، آن حكم نسخ گشته و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده و نيز اعمالى است كه چون زمانش فراز آيد، واجب و چون زمانش ‍ سپرى گردد، وجوبش زايل شود. و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد.
و از اين خطبه در ذكر حج :
خداوند، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان كه ستوران به آبشخور روى نهند و كبوتران به آشيانه پناه برند، بدان درآيند. خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف كنند. و از ميان بندگان خود كسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت كردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاى نهادند كه پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند كه گرد عرشش طواف مى كنند و در اين سودا كه سرمايه شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل كردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يكديگر پيشى جستند. خداوند، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و كعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت :))براى خدا حج آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن داشته باشند، واجب است و هر كه راه كفر پيش گيرد بداند كه خدا از جهانيان بى نياز است ((.
1401/03/24 21:58 20`
کد: 693552
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻫﺎ ﻭ اﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ اﻟﻬﻲ ﺁﺛﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﻛﺎﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ اﺑﺘﺪا اﺟﻤﺎﻻً ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
اﻟﻒ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺭﻭﺡ اﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﺪاﺭﻱ ﺑﻼﻫﺎ ﻭ ﺣﻮاﺩﺙ ﻧﺎﮔﻮاﺭ ﺭﻭﺡ ﻣﻘﺎﻣﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﺪاﺭﻱ ﺭا ﺩﺭ اﻧﺴﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ
ﺑ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺭﻓﺎﻩ ﺩاﺋﻤﻲ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﻮاﻫﺐ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎﻳﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﺳﺒﺐ ﻏﻔﻠﺖ اﺯ اﺭﺯﺷﻬﺎﻱ اﺧﻼﻗﻲ اﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺁﺭاﻡ ﻭ ﻓﺎﺭﻍ اﺯ ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﻓﺮاﺯ ﻭ ﻧﺸﻴﺐ ﻭ ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻭ ﺣﻮاﺩﺙ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻛﺎﻣﻼً ﺧﻮاﺏ ﺁﻭﺭ اﺳﺖ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ اﻋﺮاﻑ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ:« ﻗﻮﻡ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺸﻜﺴﺎﻟﻲ ﻭ ﻛﻤﺒﻮﺩ ﻣﻴﻮﻩ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺘﺬﻛﺮ ﺷﻮﻧﺪ
ﺟ ﭘﺎﻛﺴﺎﺯﻱ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ اﻣﻴﺮ اﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﺳﭙﺎﺱ ﺧﺪاﻳﻲ ﺭا ﻛﻪ ﭘﺎﻙ ﻛﺮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﺭا ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻣﺤﻨﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩ ﺗﺎ ﺑﺪﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻃﺎﻋﺎﺗﺸﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺎﻋﺎﺕ اﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﺛﻮاﺏ ﻳﺎﺑﻨﺪ
ﺩ ﺗﺮﻓﻴﻊ ﺩﺭﺟﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻼﻫﺎ ﻭ ﺣﻮاﺩﺙ ﺗﻠﺦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺮاﻱ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻭ ﺩﺭﺟﺎﺕ ﺑﺮﺗﺮ ﻭ ﻋﺎﻟﻲ اﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻳﻬﺎ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺑﻼﻱ اﻧﺒﻴﺎء اﺋﻤﻪ اﻭﻟﻴﺎء اﺯ اﻳﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ
ﻫـ . ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻭ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﺭاﺣﺖ ﻃﻠﺒﻲ ﻭ ﺁﺳﺎﻳﺶ ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﮔﺎﻫﻲ اﺯ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺨﺶ ﻏﺎﻓﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ اﺯ اﻳﻦ ﺭﻭ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ اﺯ ﺧﻮاﺏ ﻏﻔﻠﺖ ﺑﻴﺪاﺭ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﺪا ﺭﻭﻱ ﻧﻤﺎﻳﺪ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﻳﮕﺮ اﻳﻦ ﺷﺪاﺋﺪ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﻛﻮﺭﻩ اﻱ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺭﻭﺡ اﻧﺴﺎﻥ ﺭا ﺁﺏ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ
ﻭ ﺧﺪاﮔﺮاﻳﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﻼ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻮﺟﻪ اﺵ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻣﺒﺪﺋﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻼﺕ اﻭ ﺭا ﺣﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ « اﺫا ﻣﺲّ اﻟﻨﺎﺱ ﺿﺮٌّ ﺩﻋﻮا ﺭﺑﻬﻢ ﻣﻨﻴﺒﻴﻦِ ﺇﻟﻴﻪ ﺛﻢ ﺇﺫا ﺃﺫاﻗﻬﻢ ﻣﻨﻪ ﺭﺣﻤﺔً ﺇﺫا ﻓﺮﻳﻖ ﻣﻨﻬﻢ ﺑﺮﺑﻬﻢ ﻳﺸﺮﻛﻮﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺯﻳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺳﺪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﻨﺪ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ اﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻧﺪ اﻣﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﺭﺣﻤﺘﻲ اﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﭽﺸﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﮔﺮﻭﻫﻲ اﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﻣﺸﺮﻙ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ اﻳﻨﺠﺎ اﺟﻤﺎﻻً ﺑﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﻛﺎﺕ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻫﺎﻱ اﻟﻬﻲ اﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﺑﻼ ﺑﺮاﻱ ﻣﺆﻣﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻜﺮﻳﻢ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻭ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﻛﺮﻡ ـ ﺻﻠﻲ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ـ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﺑﻨﺪﺓ ﻣﺆﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺑﻼ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻱ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺷﻴﺮ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﻨﺪﻩ اﻱ ﻧﺰﺩ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﮔﺮاﻣﻲ ﻧﺸﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻼ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻱ اﻭ ﻓﺰﻭﻧﻲ ﻳﺎﻓﺖ ﺑﻼ ﻧﺸﺎﻧﺔ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺻﺎﺩﻕ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ـ ﻋﻠﻴﻬﻢ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﻳﺎ ﺑﻨﺪﻩ اﻱ ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪاﺭﺩ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻭ ﺑﻼ ﻣﻲ ﺭﻳﺰﺩ ﻭ اﺯ ﻏﻤﻲ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﻏﻤﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻓﺮﻭ ﻣﻲ اﻓﺘﺪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻼ ﻧﺸﺎﻧﺔ ﺗﻜﺮﻳﻢ ﻣﺆﻣﻦ ﻭ ﻧﺸﺎﻧﺔ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ اﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻧﺒﻴﺎء ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﺎﻥ اﻳﺸﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻟﺬا اﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ « ﺃﺷﺪاﻟﻨﺎﺱ ﺑﻼءاً اﻻﻧﺒﻴﺎء ﺛﻢ اﻟﺬﻳﻦ ﻳﻠﻮﻧﻬﻢ ﺛﻢ اﻻﻣﺜﻞ ﻓﺎﻻﻣﺜﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻥ ﺑﻴﺶ اﺯ ﻫﻤﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺑﻼ ﺭا ﻣﻲ ﭼﺸﻨﺪ ﭘﺲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﻭ ﭘﻴﺮﻭاﻧﺸﺎﻥ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪا ﻣﻘﺎﻣﻲ اﺭﺟﻤﻨﺪﺗﺮ ﺩاﺭﻧﺪ
ﻫﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺑﺰﻡ ﻣﻘﺮﺏ ﺗﺮ اﺳﺖ
ﺟﺎﻡ ﺑﻼ ﺑﻴﺸﺘﺮﺵ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ
ﺑﺎ اﻳﻦ ﺑﻴﺎﻥ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻼﻫﺎ ﺑﺮاﻱ اﻭﻟﻴﺎﻱ اﻟﻬﻲ ﺩﺭﺟﻪ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ اﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ ﺇﻧﻪ ﻟﻴﻜﻮﻥ ﻟﻠﻌﺒﺪ ﻣﻨﺰﻟﺔٌ ﻋﻨﺪاﻟﻠﻪ ﻓﻤﺎ ﻳﻨﺎﻟﻬﺎ ﺇﻻّ ﺑﺈﺣﺪﻱ ﺧﺼﻠﺘﻴﻦ ﺇﻣﺎ ﺑﺬﻫﺎﺏ ﻣﺎﻟﻪ ﺃﻭ ﺑﺒﻠﻴﺔٍ ﻓﻲ ﺟﺴﺪﻩ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺭا ﻧﺰﺩ ﺧﺪا ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺪاﻥ ﻧﺮﺳﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻳﻦ ﺩﻭ اﺯ ﺑﻴﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺩاﺭاﻳﻲ اﺵ ﻳﺎ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻼﺋﻲ ﺑﻪ ﺟﺴﻤﺶ اﻳﻦ ﺑﻼﻫﺎ ﺑﺮاﻱ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ، ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﺭﺟﺎﺕ اﻳﺸﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ( ﺑﺎﻟﻠﻪ اﻣﺎﻡ ﮔﻨﺎﻫﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﻳﺎ اﺯ اﻳﺸﺎﻥ ﺗﺮﻙ اﻭﻟﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮا ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﺑﺮ ﻋﺼﻴﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ﺑﻠﮑﻪ اﺩﻟﻪ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﺑﺮ ﻋﺼﻤﺖ اﻳﺸﺎﻥ ﺩاﺭﻳﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﺧﻮﺩ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ
اﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺎﺩﺛﺔ ﻛﺮﺑﻼ
ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻱ ﻛﻪ اﺯ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ اﺻﻴﻞ ﺩﻳﻦ ﻭ ﻣﻼﻛﻬﺎﻱ اﺭﺯﺷﻲ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﮕﻴﺮﺩ «ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﭘﻴﻜﺮﺓ ﺁﻥ ﺭﻳﺸﻪ ﻣﻲ ﺩﻭاﻧﺪ ﻭ ﺭﻭاﺑﻄ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻭ اﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ﻣﻠﺖ ﭘﻴﺶ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﺩﭼﺎﺭ اﻧﺤﺮاﻑ اﺯ ﺻﺮاﻁ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺑﻲ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﺭﻱ ﻭ ﺭﻭاﺝ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﭘﻮﻝ ، ﺣﻴﻒ ﻭ ﻣﻴﻞ ﺑﻴﺖ اﻟﻤﺎﻝ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﻭ ﺗﻌﺮّﺽ ﺑﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ اﻣﻨﻴّﺖ ﻭ ﻋﺪاﻟﺖ ، ﮔﻮﺷﻪ اﻱ اﺯ اﻳﻦ ﻓﺴﺎﺩ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ ﺭاﻩ ﻓﺴﺎﺩ ﺯﺩاﻳﻲ ﻧﻴﺰ اﻗﺪاﻣﻬﺎﻱ اﺻﻼﺣﻲ ﺑﺮاﻱ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺴﺆﻭﻻﻥ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭ اﺟﺮاﻱ ﺩﻗﻴﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﺳﻨّﺖ اﺳﺖ اﻳﻦ ﻧﻮﻋﻲ ﺣﺮﻛﺖ اﺻﻼﺡ ﮔﺮاﻧﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﻧﻬﻀﺖ ﺧﻮﻳﺶ ﺁﻥ ﺭا ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ اﻭﺿﺎﻉ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻥ اﺟﺘﻤﺎﻉ ﺻﺤﻪ ﻣﻲ ﮔﺬاﺷﺖ ﻭ ﻣﻬﺮ ﺳﻜﻮﺕ ﺑﺮ ﻟﺐ ﻧﻤﻲ ﺯﺩ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺩﺭ ﺳﺨﻦ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻫﺪﻑ اﺻﻼﺣﻲ اﺷﺎﺭﻩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ اﺳﺖ ﺧﺮﻭﺝ ﺧﻮﻳﺶ ﺭا ﺑﺎ اﻧﮕﻴﺰﺓ ﻃﻠﺐ اﺻﻼﺡ ﺩﺭ اﻣﺖ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ « ﺇﻧﻤﺎ ﺧﺮﺟﺖ ﻟﻂﻠﺐ اﻻﺻﻼﺡ ﻓﻲ ﺃﻣﺔ ﺟﺪّﻱ». ﺳﺨﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺰ ﺣﺮﻛﺖ ﺧﻮﻳﺶ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ « ﺩﻳﻦ ﻭ « اﺻﻼﺡ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ اﻣﻨﻴّﺖ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻣﻆﻠﻮﻣﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻓﺮاﻳﺾ ﻭ ﺳﻨﻦ ﻭ اﺣﻜﺎﻡ اﻟﻬﻲ ﺩاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﺗﺮﻏﻴﺒﻲ ﻛﻪ ﺳﻴﺪاﻟﺸﻬﺪاء ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﺮ اﺯ ﺧﻂﺒﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﺟﻬﺖ ﻓﺪاﻛﺎﺭﻱ ﻭ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯﻱ ﺩاﺭﺩ ﻫﻤﺮاﻩ ﺑﺎ ﺗﺮﺳﻴﻤﻲ اﺯ اﻭﺿﺎﻉ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺣﻖ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ اﺯ ﺑﺎﻃﻞ اﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﻤﻲ ﮔﺮﺩﺩ؟ ﭘﺲ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺆﻣﻦ ( ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ اﺵ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺩﻳﺪاﺭ ﺧﺪا ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﻣﺎﻳﻪ ﻧﻨﮓ ﻭ ﻋﺴﺮﺕ اﺳﺖ ﻭ ﻣﺮﮒ ﺳﻌﺎﺩﺕ اﺳﺖ ﻗﻴﺎﻡ اﺻﻼﺣﻲ اﺑﺎﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ اﻟﺤﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﻧﻬﻀﺖ ﻫﺎﻱ اﺻﻼﺣﻲ اﻧﺒﻴﺎء ﺩاﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﺟﺎﻥ ﺩاﺩ ﺗﺎ ﻣﻔﺎﺳﺪ ﺑﺮﭼﻴﺪﻩ ﺷﻮﺩ اﻣﺎﻡ ﺧﻤﻴﻨﻲ ـ ﻗﺪﺱ ﺳﺮﻩ ـ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ « اﻟﺸﻬﺪاء ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺣﺎﻛﻢ ﻇﺎﻟﻤﻲ ﺟﺎﺋﺮﻱ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺩاﺭﺩ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﺟﺎﺋﺮﻱ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺎﻳﺴﺘﺪ ﻭ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﺪ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻧﻔﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻥ ﻟﺸﻜﺮ ﻫﻴﭻ ﻧﺒﻮﺩ ﻟﻜﻦ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺑﻮﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﻴﺎﻡ ﺑﻜﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﻧﺶ ﺭا ﺑﺪﻫﺪ ﺗﺎ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺭا اﺻﻼﺡ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﻋَﻠَﻢ ﻳﺰﻳﺪ ﺭا ﺑﺨﻮاﺑﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﻫﻢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻂﻠﺐ ﺁﻧﻜﻪ
1. ﺑﻼﻫﺎ ﺑﺮاﻱ ﻣﺆﻣﻨﻴﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﻛﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺩاﺭﺩ
2. ﺑﻼﻫﺎ ﺑﺮاﻱ اﻧﺒﻴﺎء ، اﺋﻤﻪ ﻭ اﻭﻟﻴﺎﻱ اﻟﻬﻲ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺮﻓﻴﻊ ﺩﺭﺟﻪ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ اﻳﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ
3. ﺑﻼﻫﺎ ﺑﺮاﻱ ﺳﻴﺪاﻟﺸﻬﺪاء ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ، ﺑﺎﻋﺚ ﺭﻓﻌﺖ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﺩﺭﺟﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ
4. ﺗﻨﻬﺎ ﺭاﻩ ﺑﺮاﻱ ﺑﻴﺪاﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﻼﻣﻲ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺣﺎﻛﻢ ﺟﺎﺋﺮ ﻭ اﻋﻤﺎﻝ اﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺳﻴﺪاﻟﺸﻬﺪاء ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺑﻮﺩﻩ اﺳﺖ


ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺟﻬﺖ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ
1. ﺩﺭ ﭘﺮﺗﻮ ﺁﺫﺭﺧﺶ اﺳﺘﺎﺩ ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﻲ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻳﺰﺩﻱ اﻧﺘﺸﺎﺭاﺕ ﻣﻮﺳﺴﺔ اﻣﺎﻡ ﺧﻤﻴﻨﻲ ـ ﺭﺣﻤﺔ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ـ ﭼﺎﭗ ﺑﺎﻗﺮﻱ 1381.
2. ﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻲ ﻋﻘﻞ ﺩﺭ ﭘﺮﺗﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺣﺴﻴﻨﻲ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺟﻮاﺩﻱ ﺁﻣﻠﻲ ﻧﺸﺮ اﺳﺮاء ﭼﺎﭗ 2.


ﭘﺎﻭﺭﻗﻲ ﻫﺎ
[1] . اﻋﺮاﻑ ﺁﻳﻪ 130.
[2] . ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺒﻊ ﺟ 2، ﺻ 580 – 582.
[3] . ﻣﻴﺰاﻥ اﻟﺤﻜﻤﺔ ﻣﺤﻤﺪﻱ ﺭﻱ ﺷﻬﺮﻱ ﺟﻠﺪ 2، ﺻ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺣﻤﻴﺪ ﺭﺿﺎ ﺷﻴﺨﻲ ﺩاﺭاﻟﺤﺪﻳﺚ ﭼﺎﭗ اﻭﻝ 1377.
[4] . ﺭﻭﻡ ﺁﻳﻪ 133.
[5] . ﻣﺸﻴﺖ اﻟﻬﻲ ﺩﺭ ﺳﺒﺐ ﺳﺎﺯﻱ ﻭ ﺳﺒﺐ ﺳﻮﺯﻱ ﻣﺤﻤﻮﺩ اﻛﺒﺮﻱ ﺻﻔﺤﻪ 165 ﺗﺎ 169 ﺑﺎ ﺗﻠﺨﻴﺺ ﻧﺸﺮ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ اﺩﺏ ﺟ 1 / 1383.
[6] . ﻣﻴﺰاﻥ اﻟﺤﻜﻤﻪ 2/575.
[7] . ﻣﻴﺰاﻥ اﻟﺤﻜﻤﻪ 2/575.
[8] . ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺒﻊ 2/581.
[9] . ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺒﻊ 2/568.
[10] . ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺒﻊ 2/582.
[11] . ﭘﻴﺎﻣﻬﺎﻱ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﺟﻮاﺩ ﻣﺤﺪﺛﻲ ﺻﻔﺤﻪ 190-192، ﺑﺎ ﺗﻠﺨﻴﺺ ، ﭼﺎﭗ اﻟﻬﺎﺩﻱ ﭼﺎﭗ 1/1377.
1401/03/24 21:55 33`
کد: 693551
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺣﻮاﺩﺙ ﻭ ﺭﻭﻳﺪاﺩ ﻫﺎﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻲ ﺩﺭ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ اﺗﻔﺎﻕ اﻓﺘﺎﺩﻩ اﺳﺖ ﻳﮑﻲ اﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﻮاﺩﺙ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ اﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاﻩ ﻋﺪﻩ اﻱ اﺯ ﻳﺎﺭاﻥ ﺑﺎ ﻭﻓﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﻮﺩﻩ اﺳﺖ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﻢ ﻣﺤﺮﻡ ﺳﺎﻝ 61 ﻫﺠﺮﻱ اﺗﻔﺎﻕ اﻓﺘﺎﺩﻩ اﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ ﺩﺭ ﻭاﻗﻊ اﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﻗﻮﻉ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﺩﺭ ﻭﻗﻮﻉ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻧﮑﺮﺩﻩ اﺳﺖ ﭼﺮا ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﮐﺴﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﺮﻡ ﺳﺎﻝ 61 ﻫﺠﺮﻱ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ ﮐﺮﺑﻼ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻟﺸﮑﺮ ﻳﺰﻳﺪ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻧﺮﺳﻴﺪﻧﺪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ اﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﮐﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ 34[2] ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻭاﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻮاﺭﻩ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﮐﺮﺑﻼ ﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻮاﺭﺵ ﺭا ﺭﻭاﻳﺖ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻳﻨﺐ ـ ﺳﻼﻡ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ـ اﻡ ﮐﻠﺜﻮﻡ ﺣﺴﻦ ﻣﺜﻨﻲ ﻭ ﺑﻴﺶ اﺯ 70 ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ اﺯ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻧﻘﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﻭاﻗﻊ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺭا ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ اﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ ﻋﻤﺮ ﺳﻌﺪ ﺑﻮﺩﻩ اﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺭاﻭﻳﺎﻥ ﻭاﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﻮﺩﻩ اﻧﺪ
اﺯ ﺟﻤﻠﻪ اﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﻣﻲ ﺗﻮاﻥ ﺣﻤﻴﺪ ﺑﻦ ﻣﺴﻠﻢ ﺭا ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩ
ﻧﻘﻞ ﺭﺧﺪاﺩﻫﺎﻱ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﺗﻮﺳﻄ اﻳﻦ ﺭاﻭﻳﺎﻥ ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﻣﻮﺭﺧﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ اﻧﻌﮑﺎﺱ ﭘﻴﺪا ﮐﻨﺪ
ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺭﺧﻲ ﺭا ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﭘﻴﺪا ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ اﺻﻞ ﻭﻗﻮﻉ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﺸﮑﻴﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﻲ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻭاﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ( اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ اﻧﺪﮎ ﺗﻮﺳﻄ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺛﺒﺖ ﻭ ﺿﺒﻄ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ (ﺭﻩ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ « ﺗﻮﺟﻪ ﺩاﺷﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻬﻀﺖ اﺑﺎ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻓﺼﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺯ ﺗﺤﺮﻳﻒ ﻣﺼﻮﻥ ﻭ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﺳﺖ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻭاﻗﻌﻪ ﺑﺎﺯﮔﻮﻳﻲ ﻭ ﺛﺒﺖ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ اﺯ اﻳﻦ ﺟﻬﺖ اﻣﺜﺎﻝ ﻃﺒﺮﻱ ﻳﻌﻘﻮﺑﻲ ﺷﻴﺦ ﻣﻔﻴﺪ اﺑﻮاﻟﻔﺮﺝ اﺻﻔﻬﺎﻧﻲ ﻭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺭا ﺑﺎ ﻧﻘﻞ ﺭﻭاﺕ ﻣﻮﺛﻖ ﻧﻘﻞ ﮐﺮﺩﻩ اﻧﺪ
ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺗﻮاﺗﺮﻱ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﻞ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻫﻴﭻ ﺷﮑﻲ ﺑﺮاﻱ ﮐﺴﻲ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﻲ ﮔﺬاﺭﺩ
ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ (ﺭﻩ ﻗﺎﺋﻞ اﺳﺖ « ﻳﮏ ﻗﻀﻴﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻮاﺗﺮ ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺩﻳﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻳﻨﮑﻪ اﻏﺮاﺽ اﻓﺮاﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ اﮔﺮ ﻓﺮﺩﻱ اﺯ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻧﻔﺮ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﮑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ( ﺧﺪا ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻣﮑﺎﻧﻲ ﻣﻘﺪﺱ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺮاﻱ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻮاﺭﻩ اﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻭ ﻣﺮﻭﻩ ﻭ ﺳﺨﻨﺎﻧﻲ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﺁﻳﺎ ﻫﻴﭻ ﺷﮑﻲ ﺑﺮاﻱ اﻭ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﺩﺭ اﻳﻨﮑﻪ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻭاﻗﻌﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟ اﮔﺮ ﮐﺴﻲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻳﮏ اﺯ ﺭﺧﺪاﺩﻫﺎﻱ ﺻﺪﺭ اﺳﻼﻡ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻭاﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ( ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ
ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻲ اﺯ ﺳﺌﻮاﻝ ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ اﻳﺪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻴﺪ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﺭاﺳﺖ اﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻗﺎﺋﻞ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﻀﺎ ﺗﻮﺳﻄ اﻓﺮاﺩ ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺷﮏ ﻭ اﺑﻬﺎﻣﻲ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ (ﺭﻩ ﮐﻪ اﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺑﺤﺚ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ « ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻳﮏ ﺣﺎﻟﺖ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻟﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺧﻴﺎﻝ ﮐﻨﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺐ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻋﻴﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻭ ﻭاﻗﻌﻴﺖ اﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ « ﺻﺮﻓﺎً ﻣﻼ ﺳﻨﺘﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﻲ ﻭ ﻳﮏ ﻧﺴﺨﻪ ﺧﻂﻲ ﭘﻴﺪا ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺜﻼ 700 ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪ ﻳﺎ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎ ﭼﺎﭗ ﺷﺪﻩ اﻳﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮاﻳﺸﺎﻥ ﻭﺣﻲ ﻣﻨﺰﻝ اﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﺪﻩ اﻱ اﺳﺎﺳﺎ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭا ﺑﻲ اﺭﺯﺵ ﻣﻲ ﺩاﻧﻨﺪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭا اﺯ ﺗﻌﺼﺒﺎﺕ ﻭ ﺟﺎﻧﺒﺪاﺭﻱ ﻫﺎ ﻭ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﮐﻴﻨﻪ ﻫﺎ ﺗﺨﻠﻴﻪ ﮐﻨﺪ
ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ (ﺭﻩ ﻫﺮ ﺩﻭﻱ اﻳﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻫﻬﺎ ﺭا ﺭﺩ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺋﻞ اﺳﺖ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﺸﺮ ﺭا ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻂﺎﺑﻖ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﺩﺵ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺭا ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ اﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺣﺪّﺵ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺮﺩاﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻗﻀﺎﻳﺎ ﺭا ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﻣﺘﺨﺎﺻﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ اﻧﺪ اﻣﮑﺎﻥ ﺗﺤﺮﻳﻒ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﻲ ﻗﻀﺎﻳﺎ ﻧﻴﺴﺖ . ﻗﻀﺎﻳﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻂﺢ ﻋﻤﻮﻡ ﻭاﻗﻊ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ اﺻﻼ اﻣﮑﺎﻥ ﺗﺤﺮﻳﻒ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﻗﻀﻴﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻮاﺗﺮ ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ اﺻﻼ ﻗﺎﺑﻞ اﻳﻨﮑﻪ اﻏﺮاﺽ اﻓﺮاﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻴﺴﺖ
اﻣﺎ اﻳﻨﮑﻪ ﺳﺌﻮاﻝ ﮐﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﭼﺮا ﺩﻳﻦ ﻣﺎ ﻣﺘﺼﻞ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻮﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺪﻳﻮﻥ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻴﭻ ﻣﻠﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ اﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻋﻠﻮﻡ ﻭ ﺩﺳﺘﺂﻭﺭﺩﻫﺎﻱ ﺗﻤﺪﻧﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺮﺑﻮﻁ اﺳﺖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﺸﺮﻱ ﻳﮏ ﺷﺒﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎ اﻧﺒﺎﺷﺖ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ اﺧﺘﺮاﻋﺎﺕ ﻭ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻭ ﻓﻨﻮﻥ اﺳﺖ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ اﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺯ اﻳﻨﺮﻭﻱ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭا اﻧﮑﺎﺭ ﻭ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩ اﺯ اﻳﻦ ﺭﻭﻱ ﺑﺨﺸﻲ اﺯ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﺩﺭﺱ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻣﺎ ﺑﻴﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ اﺳﺖ . ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺳﻴﺮﻩ ﻧﺒﻲ ﻣﮑﺮﻡ اﺳﻼﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺳﻴﺮﻩ اﺋﻤﻪ اﻃﻬﺎﺭ ـ ﻋﻠﻴﻬﻢ اﺳﻼﻡ ـ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ اﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻟﺬا ﺩﻳﻦ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﺭﺗﺒﺎﻃﻲ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﻴﺸﻮاﻳﺎﻥ ﺧﻮﻳﺶ ﺩاﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﭘﻴﻮﻧﺪﻱ ﻋﻤﻴﻖ ﺩاﺭﺩ ﺩﺭ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﻭ اﺣﺎﺩﻳﺚ اﺳﻼﻣﻲ ﻧﻴﺰ اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﻣﺮﻱ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﻲ ﻭ ﻣﻨﺒﻊ ﮐﺴﺐ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻭ ﺩاﻧﺶ اﺳﺖ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮاﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
اﻣﺎ اﻳﻨﮑﻪ ﮔﻔﺘﻪ اﻳﺪ ﭼﺮا ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻳﻢ اﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺮاﻱ اﺛﺒﺎﺕ ﻳﮏ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﻳﻨﻲ اﺯ ﻋﻠﻮﻡ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻢ ﻓﻘﻪ ﮐﻼﻡ ﺣﺪﻳﺚ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ اﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﻠﻮﻣﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﮔﺎﻫﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻋﻠﻮﻡ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ اﻓﺮاﺩ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ اﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ ﺩاﻧﺴﺘﻦ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺗﻮﺟﻪ ﺧﺎﺻﻲ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ
ﻗﺮﺁﻥ ﻋﻤﻮﻣﺎ ﭘﺲ اﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻋﺒﺮﺕ ﺁﻣﻮﺯﻱ ﻭﻗﺎﻳﻊ اﺷﺎﺭﻩ ﺩاﺭﺩ
ﻗﺮﺁﻥ ﺗﺄﮐﻴﺪ ﺩاﺭﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻥ ﻳﮏ ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ اﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻭ ﺑﻴﻨﺶ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ
ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ (ﺭﻩ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ « ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﻗﺎﻃﻊ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻲ ﺩاﺭﺩ ﭘﺲ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﻳﮏ ﻣﻨﺒﻊ ﺑﺮاﻱ ﺷﻨﺎﺧﺖ اﺳﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺮﻭﻳﺪ ﺁﺛﺎﺭ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺭا ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﮐﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺸﺮﻱ ﭼﻪ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﭘﻴﺪا ﮐﺮﺩﻩ اﺳﺖ
اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا اﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺑﻠﮑﻪ اﺯ ﻋﺮﻑ ﻭ اﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺁﺩاﺏ ﻭ ﺳﻨﻨﻲ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ اﺻﻞ ﺩﻳﻦ اﻋﺘﻘﺎﺩاﺕ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻋﻘﻞ اﺳﺖ ﻭ ﺭﺑﻂﻲ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻧﺪاﺭﺩ
ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮﻱ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﻣﮑﺮﺭ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ ﻭاﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺗﻮﺳﻄ ﺭاﻭﻳﺎﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻫﻴﭻ ﺷﮑﻲ ﺑﺮاﻱ ﮐﺴﻲ ﺩﺭ ﻭﻗﻮﻉ اﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﻫﻴﭻ ﺣﺎﺩﺛﻪ اﻱ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻭاﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﮑﺘﻮﺏ ﻭ ﺻﺤﻴﺢ ﻧﺪاﺭﺩ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﻮﻉ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺣﻮاﺩﺙ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪ اﻣّﺎ ﻣﻲ ﺗﻮاﻥ ﺑﺎ ﺗﺠﺰﻳﻪ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺑﻪ ﮐﺸﻒ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺯﻳﺎﺩﻱ اﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﭘﺮﺩاﺧﺖ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﮑﻲ اﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭ اﺳﻼﻡ اﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻭﻳﮋﻩ اﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭ اﺳﺖ


ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺟﻬﺖ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ
1 ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺁﺛﺎﺭ ( ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ
2 ﺩاﻧﺶ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﮕﺎﺭﻱ ﺣﺴﻦ ﺣﻀﺮﺗﻲ


ﭘﺎﻭﺭﻗﻲ ﻫﺎ
[1]. ﺟﻤﻌﻲ اﺯ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﭘﻴﺸﻮاﻳﺎﻥ ﻣﻌﺼﻮﻡ(ﻋ ـ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻣﻌﺼﻮﻡ(ﻋ ـ ، ﻗﻢ اﻧﺘﺸﺎﺭاﺕ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺣﻖ ﭼﺎﭗ اﻭﻝ 1381ﺷ ﺻ
[2]. ﻣﻌﻴﻨﻴﺎﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ ﻣﻌﻤﺎﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﻲ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻣﻌﺼﻮﻡ(ﻋ ﻗﻢ اﻧﺘﺸﺎﺭاﺕ ﻧﺒﻮﻍ ﭼﺎﭗ اﻭﻝ 1375ﺷ ﺻ
[3]. ﻣﻂﻬﺮﻱ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺣﺴﻴﻨﻲ ﻧﺸﺮ ﺻﺪﺭا ﭼﺎﭗ ﺩﻭاﺯﺩﻫﻢ 1373ﺷ ﺟ ﺻ
[4]. ﺗﻮاﺗﺮ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻘﻞ ﺭﻭاﻳﺖ ﻳﺎ ﻣﻂﻠﺒﻲ ﺗﻮﺳﻄ ﺭاﻭﻳﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ اﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﺪﻭﺭ ﺭﻭاﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ
[5]. ﻣﻂﻬﺮﻱ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺁﺛﺎﺭ ( ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﻬﺮاﻥ ﻧﺸﺮ ﺻﺪﺭا ﭼﺎﭗ ﺳﻮﻡ 1386ﺷ ﺷﻤﺎﺭﻩ 15، ﺻ
[6]. ﻫﻤﺎﻥ ﺻ
[7]. ﻫﻤﺎﻥ ﺻ
[8]. ﻣﺜﻞ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﮐﺮﺑﻼ
[9]. ﻫﻤﺎﻥ ﺻ
[10]. اﮐﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﻲ ﻣﻘﺎﻟﻪ « ﻋﻠﻢ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺩﺭ اﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩاﻧﺶ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﮕﺎﺭﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻗﻢ ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ 1382ﺷ ﺻ
[11]. ﻧﻤﻞ / 69.
[12]. ﻳﻮﺳﻒ / 111.
[13]. ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﻲ اﮐﺒﺮﻱ ﻫﻤﺎﻥ ﺻ
[14]. ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ اﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻂﻬﺮﻱ ﺻ

1401/03/24 21:54 47`
کد: 693550
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﻭ ﺑﻮﻳﮋﻩ ﻋﺰاﺩاﺭﻱ ﻭ ﻣﻘﺘﻞ ، ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ اﺯ اﻫﺘﻤﺎﻡ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﺷﻴﻌﻲ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ اﺳﺖ اﻳﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺩﺭ اﻋﺘﺒﺎﺭ ﻭ ﺩﻗﺖ ﺩﺭ ﻧﻘﻞ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻳﮑﺴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻲ ﺗﻮاﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﮐﻠﻲ ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻨﺎﺩ ﻭ ﺿﻌﻴﻒ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﮐﺮﺩ
ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻣﺎ اﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻨﺎﺩ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﻣﺂﺧﺬﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﻭ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﻭ اﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﻤﻨﺪ ﺑﻮﺩﻩ اﻧﺪ
ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻨﺎﺩ ﻭ ﺿﻌﻴﻒ ﺭا ﻣﻨﺎﺑﻌﻲ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ ﺑﻲ ﺳﻨﺪ ﻭ ﺑﻲ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻣﻲ ﺩاﻧﻴﻢ ﮐﻪ اﺧﺒﺎﺭ ﮔﺰاﺭﺵ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻣﺆﻳﺪاﺕ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻭ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺂﺧﺬ ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﻳﻢ
اﻣﺎ ﺩﺭﺳﻮاﻝ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺮﺳﺶ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ اﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ اﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ « اﻟﺘﻔﺖ ﺇﻟﻲ ﺃﻭﻻﺩﻩ اﻟﺬﻳﻦ ﻣﻦ ﻏﻴﺮ ﻓﺎﻃﻤﺔ ﻋ ﻭ ﺃﻭﺻﺎﻫﻢ ﺃﻥ ﻻ ﻳﺨﺎﻟﻔﻮا ﺃﻭﻻﺩ ﻓﺎﻃﻤﺔ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ اﺯ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﻏﻴﺮ اﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻧﮑﻨﻨﺪ
اﻣﺎ ﻣﻂﻠﺒﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ اﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻌﺎﻟﻲ اﻟﺴﺒﻂﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ اﺑﻲ ﻃﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﻳﮑﻢ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﭼﻬﻠﻢ ﻫﺠﺮﻱ ( ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺧﻮﻳﺶ اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞ اﻟﻌﺒﺎﺱ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ، ﺁﻥ ﮔﺎﻩ اﻓﺰﻭﺩ « ﺇﺫَا ﮐﺎﻥ ﻳﻮﻡ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﻭ ﺩﺧﻠﺖ اﻟﻤﺸﻌﺮ اﻳﺎﮎ ﺃﻥ ﺗﺸﺮﺏ اﻟﻤﺎء ﻭ ﺃﺧﻮﮎ اﻟﺤﺴﻴﻦ ﻋﻂﺸﺎﻥ ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﻓﺮا ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺷﺮﻳﻌﻪ ﺁﺏ ﻭاﺭﺩ ﺷﺪﻱ ﻣﺒﺎﺩا ﺁﺏ ﺑﻴﺎﺷﺎﻣﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﺑﺮاﺩﺭﺕ ﺗﺸﻨﻪ اﺳﺖ
ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻌﺎﻟﻲ اﻟﺴﺒﻂﻴﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻬﺪﻱ ﺣﺎﺋﺮﻱ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭاﻧﻲ اﺯ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﻗﺮﻥ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ( 1385) اﺳﺖ ﺩﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ـ ﻋﻠﻴﻬﻢ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺩاﺭﺩ ﮐﻪ ﻳﮑﻲ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ « ﻃﻮﺑﻲ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ « اﻟﺪﺭّﻱ ﻓﻲ اﺣﻮاﻝ اﻟﻨﺒﻲّ ﻭ اﻟﺒﺘﻮﻝ ﻭ اﻟﻮﺻﻲّ اﺳﺖ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺋﺮﻱ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭاﻧﻲ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ « اﻟﺴﺒﻂﻴﻦ اﻧﺪﮐﻲ ﺑﻪ ﺷﺮﺡ ﺣﺎﻝ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺭا ﺑﻪ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻪ اﺳﺖ اﻭ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﮐﺘﺎﺏ ﺭا ﺑﺎ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺩﺭﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﺠﺎﻟﺲ ﺳﻮﮔﻮاﺭﻱ ﻋﺮﺿﻪ ﮐﺮﺩﻩ اﺳﺖ اﻭ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺣﺪﻳﺜﻲ ﻭ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻭ ... ﺭا ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﺮاﻱ ﮔﺰاﺭﺵ ﻣﻘﺘﻞ ﻭ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ اﺯ ﻧﻘﻞ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺿﻌﻴﻒ ﻭ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ ﮐﺘﺐ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎﺩ ـ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺿﺔ اﻟﺸﻬﺪاء اﺳﺮاﺭ اﻟﺸﻬﺎﺩاﺕ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﻃﺮﻳﺤﻲ ﻭ ـ ﺧﻮﺩﺩاﺭﻱ ﻧﻤﻲ ﮐﻨﺪ
ﺷﻬﻴﺪ ﻗﺎﺿﻲ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺆﻟﻒ ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ ﻭ ﻣﮑﺎﺗﺒﻪ ﺩاﺷﺘﻪ ﻧﻴﺰ ﻧﻘﻠﻴﺎﺕ ﮐﺘﺎﺏ ﺭا ﭼﻨﺪاﻥ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﻤﻲ ﺩاﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭا ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ اﺯ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺿﻌﻴﻒ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﻭ اﺯ اﻳﻦ ﺭﻭ ﺧﻮاﻧﻨﺪﻩ ﮐﺘﺎﺏ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺮا ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪ
ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﭘﺲ اﺯ ﻗﺮﻥ 9 ﻭ 10 ﺁﻥ اﻧﺪاﺯﻩ ﻣﺘﻌﺪﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺮﺩاﺧﺖ اﻣﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻠﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻥ ﮔﻔﺖ اﻋﺘﺒﺎﺭ اﻳﻦ ﮐﺘﺐ ﺗﺎﺑﻊ اﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻮﺭﺩ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺮ اﻧﺪاﺯﻩ ﮔﺰاﺭﺵ ﮐﺘﺐ ﻣﺘﺄﺧﺮ ﻭ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻣﺘﮑﻲ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﮐﻬﻦ ﺗﺮ ﻭ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺭﻋﺎﻳﺖ اﻣﺎﻧﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎﺩﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻨﻲ اﺳﺖ ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺎﺱ اﻋﺘﺒﺎﺭ ﺑﺤﺎﺭاﻷﻧﻮاﺭ ﻧﻔﺲ اﻟﻤﻬﻤﻮﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻬﻲ اﻵﻣﺎﻝ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ؛ ﺯﻳﺮا اﮐﺜﺮ ﮔﺰاﺭﺵ ﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮﻝ ﻭ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺘﺐ ﮐﻬﻦ ﻭ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻣﺤﺪﺙ ﻗﻤﻲ(ﺭﻩ ﺑﺎ ﻋﻨﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻨﺎﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻩ اﻱ اﺯ ﻣﻮاﺭﺩ ﺑﻪ اﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﻧﻴﺰ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻪ ﻭ ﻟﺬا اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻼﻣﺎﻧﻊ اﺳﺖ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ اﻳﻦ ﮐﻪ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ اﺯ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ـ ﻋﻠﻴﻬﻢ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻨﺒﻊ ﮔﺰاﺭﺵ ﻧﺴﺒﺖ ﺩاﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﻧﻪ ﺑﻪ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ـ ﻋﻠﻴﻬﻢ اﻟﺴﻼﻡ ـ .[4]
ﻟﺬا ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﺑﻪ ﺻﺤﺖ ﻣﻂﻠﺒﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻮاﻝ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺮﺳﺶ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻳﻘﻴﻦ ﺻﺤﻪ ﮔﺬاﺷﺖ ، ﻓﻘﻄ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻥ ﻭﺻﻴﺖ ﻭ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮐﻠﻲ اﻣﺎﻡ ﻋﻠﻲ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﮐﺮﺑﻼ اﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﮐﺮﺩ


ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺟﻬﺖ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ
1 ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺛﻴﻪ ﺳﺮاﻳﻲ ﻭ ﻋﺰاﺩاﺭﻱ ﺳﻴﺪ اﻟﺸﻬﺪاء ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻣﺤﻤّﺪ ﻣﺤﻤّﺪﻱ ﺭﻱ ﺷﻬﺮﻱ
2 ﺗﺄﻣﻠﻲ ﺩﺭ ﻧﻬﻀﺖ ﻋﺎﺷﻮﺭا ﺭﺳﻮﻝ ﺟﻌﻔﺮﻳﺎﻥ
3 ﮐﺘﺎﺑﺸﻨﺎﺳﻲ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ـ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼﻡ ـ ﻣﺤﻤﺪ اﺳﻔﻨﺪﻳﺎﺭﻱ
4 ﻋﺎﺷﻮﺭا ﭘﮋﻭﻫﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺤﺘﻲ ﺳﺮﺩﺭﻭﺩﻱ


ﭘﺎﻭﺭﻗﻲ ﻫﺎ
[1]. ﻣﺤﻤّﺪﻱ ﺭﻱ ﺷﻬﺮﻱ ﻣﺤﻤّﺪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺛﻴﻪ ﺳﺮاﻳﻲ ﻭ ﻋﺰاﺩاﺭﻱ ﺳﻴﺪ اﻟﺸﻬﺪاء(ﻋ ﺻ
[2]. ﻣﺠﻠﺴﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ ﺑﺤﺎﺭاﻻﻧﻮاﺭ ﺟ ﺻ
[3]. ﺣﺎﺋﺮﻱ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻬﺪﻱ ﻣﻌﺎﻟﻲ اﻟﺴﺒﻂﻴﻦ ﺟ ﺻ
[4]. ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺛﻴﻪ ﺳﺮاﻳﻲ ﻭ ﻋﺰاﺩاﺭﻱ ﺳﻴﺪ اﻟﺸﻬﺪاء(ﻋ ﻫﻤﺎﻥ ﺻ
1401/03/24 17:26 58`
کد: 693549
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  عليرضا

شناسنامه حضرت ام البنبن را بیان کنید ؟

از اين که با مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه مکاتبه نموده ايد صميمانه تشکر مي کنيم، اميد آن که تحقيق و پاسخ ارايه شده رهگشاي انديشه پويشگرتان باشد.
زنان نيز مثل مردان مي توانند به معنويت کامل و والا برسند. زنان در تاريخ نقش به سزايي ايفاء نمودند و يکي از زناني که در تاريخ اسلام، چهره درخشاني ازخودبجا نهاده و نماد ايثار و فداکاري و عشق به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بوده، ام البنين ـ سلام الله عليها ـ مي باشد.
ام البنين يعني مادر فرزندان (پسر). او يکي از همسران امام علي عليه السلام بود که فرزنداني تربيت کرد که در تاريخ ماندگار شدند و براي بشريت در وفاداري، ادب، شجاعت، سخاوت، و ايمان، الگو هستند. ام البنين مادر يگانه سقاي تاريخ است که عباس نام دارد، عباس که نامش دل عارفان را صفا مي بخشد و خاطر مومنان را از آن جهت که در کربلا ايثار نمود در پيشگاه برادر بزرگش، روشني و آکنده از عشق به خدا مي کند.
نام اصلي اين بانو، فاطمه مي باشد که بعد ها به «ام البنين» شهرت يافت.[1] ايشان دختر حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر (حبل) بن کلاب بن ربيعه بن عامر بن صعصعه ميباشد. نام مادرش ثمامه (ليلي) دختر سهيل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب است.[2] عمويش «لبيد» از شاعران بزرگ و قديمي که صد و چهل سال و بلکه بيشتر عمر نموده است. او دوران ظهور اسلام را درک و مسلمان شده و جزء مهاجرين است که در خلافت عمر به کوفه آمد. تا ا ين که در دوران معاويه وفات کرد. او ازشعراء دوران جاهليت و صاحب معلقات و قصايدي مي باشد.[3]
ام البنين از قبيله کلابيه و آباء و اجدادش از پهلوانان عرب به شمار مي روند که در جنگ هاي اعراب با ايران ذکر آن ها در اذهان مانده است.[4]
از دوران کودکي و نوجواني او اطلاعي نداريم ولي نام او موقع ازدواج با علي ـ عليه السلام ـ در منابع زيادي موجود است. بعد از رحلت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ در يازدهم هجري قمري، حضرت علي ـ عليه السلام ـ به عقيل برادرش که از نسب شناس بوده فرمودند زني از خاندان هاي پهلوان عرب پيدا کن که از او فرزندي شجاع، دلاور و جنگجو برايم متولد شود. عقيل نيز ام البنين را معرفي و گفت که در عرب شجاع تر از پدران وي سراغ ندارم. و حضرت نيز با او ازدواج نمود.[5]
بعد از شهادت امام علي ـ عليه السلام ـ و امامت امام حسن ـ عليه السلام ـ ، شاهد حضور ابا عبدالله و ياران باوفايش از جمله چهار فرزند ام البنين ، در صحنه کربلا هستيم.
عباس (ابوالفضل) ـ عليه السلام ـ ، عبدالله، جعفر و عثمان، چهار فرزند دلاور ايشان در صحنه کربلا حاضر بودند که همگي در رکاب حضرت سيد الشهداء شهيد گشتند.[6]
بعد از حادثه کربلا و خبر شهادت چهار فرزندانش ، همچو کوهي استوار و شکيبا، از خود جزع و فزعي نشان نداد. بلکه گفت: «اينها همه فداي حسين ـ عليه السلام ـ باد». اين امر حکايت از اخلاص کامل او به اهل بيت، بخصوص امام حسين ـ عليه السلام ـ دارد. علاوه بر آن از جمله مقام و منزلتي که برايش نوشتند اين است که، حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ بعد از ورود به مدينه به ديدارش رفته و شهادت فرزندانش را تعزيت و تسليت گفتند.[7]
همچنين از جمله کارهاي او که باعث تحسين همگان شده و بيانگر عشق و علاقه او به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است؛ وقتي با امير المومنين ـ عليه السلام ـ ازدواج نمود و امام حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ مريض بودند، از سر لطف و مهرباني با آن ها برخورد نمود و همچون پسران خويش از آن ها مراقبت و نگهداري کرد.[8]
رحلت اين بانوي اسلام را در سال 70 هجري قمري نوشته اند.[9] او را زني اديب و شاعري فصيح و اهل فضل و دانش دانسته اند. چنانچه از او قصايد و مرثيه هايي در مورد چهار فرزند خويش که در کربلا شهيد شدند نقل شده است. ايشان بعد ازحادثه کربلا، به قبرستان بقيع رفته و چنان ناله و گريه سر مي داد که حتي مروان بن حکم (والي مدينه) براي شنيدن مرثيه او مي آمد و گوش فرا مي داد.
اشعار نغزي در مورد حادثه کربلا و چهار فرزند رشيد خويش دارد:
«ديگر مرا ام البنين (مادر چهار پسر؛ عباس، عبدالله، جعفر و عثمان) نخوانيد و مادر شيران شکاري ندانيد. مرا فرزنداني بود که به سبب آن ها مرا ام البنين مي گفتند و اکنون صبح کردم که ديگر براي من فرزندي نيست...»
در رثاء عباس ـ فرزند ارشدش ـ مي گويد: «اي آن که عباس را ديدي، در حالي که بر گروه ضعيفان حمله مي کرد، و دنبال او از فرزندان حيدر علي ـ عليه السلام ـ جنگاوراني بودند، که هر يک داراي يال و کوپالي بودند...»[10]


معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ عاشورا از جواد محدثي.
2. رياحين الشريعه از ذبيح الله محلاتي.


پاورقي ها:
[1]. نعمان بن محمد تميمي مغربي، شرح الاخبار، ج3، نشر اسلامي، قم، ص 182.
[2]. ابو الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، چاپ دوم، دار الکتاب، قم، ص 53.
[3]. علي نمازي، مستدرک السفينه البحار، ج9، چاپ 1419 ق، نشر اسلامي، قم، ص 217.
[4]. عبدالرزاق موسوي مقدم، العباس،ص 130.
[5].سيد مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج1، چاپ اول 1385، تهران، آرايه، 1385، ص 869.
[6]. شيخ مفيد (ره)، الارشاد، ج1، دار المفيد، ص 254.
[7]. زير نظر محمد کاظم موسوي بجنوردي، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج1، چاپ اول، تهران 1380، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامي، ص 186.
[8]. العباس، همان.
[9]. زهره يزدان پناه، زنان عاشورايي، چاپ اول، تهران، هلال، 1383، ص 151.
[10]. محسن امين، اعيان الشيعه، ج8، بيروت، دار التعارف للمبطوعات، 1403 ق، ص 389.
1401/03/23 19:36 59`
کد: 693547
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 2,307,633,742