خدمات تلفن همراه

پست های : با ولايت تا شهادت

با ولايت تا شهادت  

سلام گاندی بیخود گفته چون کسی ک فقط فکر خودش باشه ادم نیست
1394/04/09 05:44:04.070
کد: 364331
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

انسان بزرگ هرچه بالاترمیرود، خاکی ترمیشود
این خصوصیت مردان خداست .خدایی شویم........
1394/01/18 13:36:27.400
کد: 276284
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟

زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...
در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.
1394/01/18 09:41:40.147
کد: 276256
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

مقام معظم رهبری :

در اواخر جنگ به ما اطلاع قطعی دادند که ناوگان دریایی آمریکا در حال حرکت به سمت خلیج فارس است. این خبر خیلی مهمی بود، من هم به آقای هاشمی و به چند نفر دیگر گفتم ، به این نتیجه رسیدیم که باید برویم به امام اطلاع بدهیم.
به احمد آقا تلفن کردیم و 5-6 نفری رفتیم خدمت امام. در آن جلسه آقای هاشمی، آقای موسوی اردبیلی، من و چند نفر از فرماندهان نظامی حاضر بودیم.

امام فرمودند: چه شده که دیر وقت آمدید؟ گفتیم ما آمدیم یک خبری را خدمتتان عرض کنیم. گفتیم که آقا ما اطلاعاتی که داریم نشان می دهد ناوگان دریایی آمریکا دارد به سمت خلیج فارس می‌آید. آمدیم ببینیم که نظر شما چیست؟
امام فرمودند: که این ناوگان چقدر به ما نزدیک است؟ گفتیم مثلا حدود 500 کیلومتر فاصله دارد. بعد امام گفتند که این ناوگان دریایی را رصد کنید همین که نزدیک شد دو تا موشک به آن شلیک کنید. با موشک هایی که دارید بزنیدش.
نظامی های جلسه گفتند که بله آقا ما می‌توانیم بزنیم، اما این ناو آمریکا است و مساله خیلی حساس است. اما امام فرمودند دو تا موشک پشت سر هم شلیک کنید.خلاصه هرچی در آن جلسه گفته شد، امام گفتند که دو تا موشک شلیک کنید. خود ماها یک مقدار تعجب کردیم و برایمان باورکردنی نبود. دائم در جلسه من و آقای هاشمی به هم نگاه کردیم. امام دیدند که مثل این که جلسه برای شلیک موشک مجاب نشد. فرمودند که نظر من همان است اما شور کنید، به هر نتیجه‌ای که رسیدید من هم قبول دارم. البته نظر من همان است که گفتم، اما اگر به نظر دیگری رسیدید همان را انجام بدهید.موقعی که داشتیم از محضر امام خارج می‌شدیم، امام گفتند که آقای خامنه ای شما بمانید، من برگشتم.

امام فرمودند: من هنوزم نظرم همان شلیک دو موشک است.این را بدانید که هر وقت بخواهید با آمریکا و انگلیس مسامحه کنید، فشارشان را بیشتر می کنند. بهترین کار با آمریکا این است که با شجاعت و شهامت با آن برخورد کنید.

شما بعد از من یادتان باشد که با آمریکا نباید مسامحه کرد. باید با آن برخورد محکم کرد و نترسید که هیچ غلطی نمی تواند بکند.
1394/01/18 09:37:44.843
کد: 276254
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

جمع کنید بابا
دلتونو خوش کردید با این رهبرتون !!!


ﺳﺮ ﮐﻼ‌ﺱ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ .

ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺗﻪ ﮐﻼ‌ﺱ ﺟﻠﺴﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ .

ﯾﮑﺷوﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻋﮑﺲ ﺍﻣﺎﻡ ﻭ آقا ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩ

ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﻗﺎ ﮔﻔﺖ :

« ﺍﺻﻼ‌ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ؟ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺷﺪﻩ .

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻥ ﺗﺤﺮﯾﻤﻤﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻭﻧﯽ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻥ ﺷﺒﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪن
ﻫﻤﺶ ﻫﻢ به خاطر ( امام ) ﺧﺎﻣﻨﻪ‌ﺍﯾﻪ »



اون ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ :

« ﺍﺻﻼ‌ ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺍﻵ‌ﻥ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻦ .

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ‌ ﻫﺎﯾﯽ رو ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﯽ‌ ﭘﺮﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ !

ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻋﺰﺕ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ . ﺻﺪﺍﻡ ﻋﯿﻦ ﻧﻮﮐﺮ ﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ ....


ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ،

ﺍﺯ ﺟﺎﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ .

ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻣﯽ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ .

ﺩﺳﺘﺶ ﺭو ﺑﺎﻻ‌ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺧﺎﺗﻤﻪ ی ﺑﺤﺚ ﺷﺪ .

ﺣﺮﻑ‌ ﻫﺎﯾﯽ ﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺪوﻣﻤوﻥ ﺑﺎﻭﺭﻣوﻥ نمیش

ﺍﺻلأ ﺑﻬﺶ ﻧﻤﯽ‌ اوﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﻫﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓ‌ﻬﺎ ﺑﺎشه!



ﮔﻔﺖ :

« ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻼ‌ﺱ ﮐﻤﻪ ،
ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ‌ ﺍﯼ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ﻋﺮﺽ مےﮑﻨﻢ .
ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﻘﻼ‌ﺏ ،
ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﯾﺎ ﺣﺎﻻ‌ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ.

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ رو
( ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ امام خامنه‌ای )
تا ﺍﻭﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻨﺎﺳﻢ،
ﺍﻫﻞ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ به خاﻃﺮ ﻣﯿﻞ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺧﻮﺩﺵ
ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺘﺶ ﺩﺷﻤﻦ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻪ.

ﺁﻗﺎ ؛
ﺍﺻلأ ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﯾﻀﯿﻢ
ﮐﻪ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﮐﻨﯿﻢ ؟

ﺍﺻلأ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﯾﮕﻪ ،
ﻣﮕﻪ ﻫﺮ ﮐﺸﻮﺭﯼ
ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻮﺩﻥ ،
ﺩﺍﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﺭﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ میره ؟

(ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺤﺾ ﺑﺮ ﮐﻼ‌ﺱ ﺣﮑﻤﻔﺮﻣﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ) ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﮔﻪ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﻨﻪ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺣﻤﻠﻪ مےﮑﻨﻪ .

ﻣﮕﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﺒﻮﺩ ؟
ﻣﮕﻪ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ ؟
ﭼﺮﺍ ﺟﺮأت نمےکنه ﻧﮕﺎﻩ ﭼﭗ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ؟
ﻫﻤﺶ به خاطر ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎﺳﺖ ؛
(ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ امام خامنه‌ای)

ﺍﻵ‌ﻥ 35 ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻩ‌ﺍﯼ ﺳﺎﻟه از انقلاب میگذره و 25 سالﻪ
ﮐﻪ ﺍﯾﺸﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺎ ،
ﺗﻮ ﺍﯾﻦ 35 ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻩ‌ﺍﯼ ﺳﺎﻝ
ﮐﻞ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﺷﺪﻩ .
ﺍین ﻮﺭ ﺍﺯ ﻋﺮﺍﻕ ،
ﺍﻭن ﻮﺭ ﺍﺯ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ .
ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ
ﻧﺬﺍﺷﺘﻪ ﯾﻪ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ
ﺟﺮأت ﮐﻨﻪ ﺗﻮ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺸﻪ .

ﺍﻵ‌ﻥ ﻫﺮﭼﯽ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ
ﻭ ﺑﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺱ مےﺨﻮﻧﯿﺪ
ﻭ ﺑﺎ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﮐﺎﻣﻞ
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ مےﮑﻨﯿﺪ،
ﻣﺮﻫﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﻗﺎﺳﺖ .

ﺯﻣﻮﻥ ﺷﺎﻩ
ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﯾﮑﯽﺍﺯ ﺍﯾﺎﻟﺖ‌ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩ ؛
ﺭؤﺳﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺰﺭﮒ
ﺑﻠﻨﺪ میشن ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻭ میرن ﺗﻮ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻧﯽ ،
ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ
ﮐﻪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻣﺮﺩﻣﻪ ﻣﺤﻞ ﻧمیذﺍﺭﻥ !!!

ﺁﺧﺮﺵ ﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ
ﺧﻮﺩﺵ بلند ﻣﯿﺸﻪ میرﻩ ﺩﯾﺪﺍﺭﺷﻮﻥ
ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﺷﻮﻥ ﺟﻠﻮ ﭘﺎﯼ ﺷﺎﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﻤﯿﺸﻪ !!!

یا شروع حکومتشو چرا نمیگید ؟
که با اجازه ی ، نه سفیر انگلیس
که دبیر دوم سفارت انگلیس
رسمیت پیدا میکنه و آغاز میشه !!!
البته اینو حسین فردوست همکلاسی و همراه محمدرضا تا روز آخرش تو ایران ، میگه !

اما الان چی ؟
ﮐﻞ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﺟﻬﺎﻥ
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﻩ .

ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻋﺪﻡ ﺗﻌﻬﺪ
ﮐﻪ ﺩﻭ ﺳﻮﻡ ﮐﺸﻮﺭهاﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺍﺧﻠﺸﻦ ،
ﺭئیسش ﺍﯾﺮﺍﻧﻪ .

ﺍﯾﻨﺎ ﭼﯿﺰ ﮐﻤﯿﻪ؟
ﺣﺎﻻ‌ ﺷﻤﺎ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻧﯽ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ؟
بله گرونی هست
فشار رو گردن مردم هست بر منکرش لعنت

اما خوب هر کالایی تو این دنیا ی قیمت داره
شاید اینم قیمت مردانه وآزاد زیستن باشه !

ﯾﻪ حیوان ﺭﻭ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺗﻮ ﻗﻔﺲ
ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ ﺑﻬﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﯿﺪﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﻥ خشک ﺑﺨﻮﺭﯼ !

ﺍﮔﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﺩﺍﺷﺖ
میگفت ﺍﮔﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﻧﻮﻥ خشک ﺑﺨﻮﺭﻡ ،
ﺷﺮﻑ ﺩﺍﺭﻩ
ﺑﻪ ﺍﯾنکه ﺗﻮ ﻗﻔﺲ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺑﻬﻢ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺪﯼ!

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻪ.
ﺑﻬﻤﻮﻥ میگن
ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﻗﻔﺲ ﺗﺎ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺪﯾﻢ !!

ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ
ﮐﻪ ﺍﻻ‌ﻥ ﻣﻦ میگم ﺧﺪﺍﺭﻭﺷﮑﺮ ﺭﻫﺒﺮﻣﻮﻧﻪ
ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﻭ ﻧﻮﻥ خشک ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ،
ﺷﺮﻑ ﺩﺍﺭﻩ
ﺑﻪ ﺍﯾنکه ﺷﻤﺎ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﻗﻔﺲ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺪﯾﺪ !


ﭘﺲ ﺑﺎ ﻋﻘﻠﺘﻮﻥ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺭﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮐﻨﯿﺪ ...
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺘﻮﻥ ! »



ﺑﻌﻀﯽ ﺳﺮﻫﺎشون ﺭو ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،

ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ی ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .


پ.ن:
پای هیچکدام از سربازان صدام به تهران نرسید...ولی سربازان خمینی هم اینک در زادگاه صدام(تکریت)با عکس های امامشان رژه میروند....
1394/01/18 09:37:14.833
کد: 276253
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

در لشــگـــر 27 محمـــد رســـول اللــه #' ص #'
بـــرادری بـــود کـــه عـــادت داشـــت #پیشـــانی شهـــدا را ببـــوســد !
وقـتــی خــودش شهیــد شــد بچـــه هــا تصمیــم گرفتنـــد بـــه تلافــیِ
آن همــه محبـت ، پیشـــانی او را غـــرقِ بــوســه کننـــد .
پارچـــه را کـــه کنـــار زدنـــد ، جنـــازه ی بـــی ســـر او دل همـــه شان
را آتـــش زد .
شهیـــد #' حـــاج محمد ابراهیـــم همــت
1394/01/18 09:35:55.010
کد: 276252
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ
ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻣﺮﺩ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ
ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻩ ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ :
"ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺶ مراد ﯾﮏ
ﺷﯿﺮ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ !
"
ﻣﺶ مراد ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ
ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ . ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ
ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻗﺪﯾﻤﯽ
ﻣﺶ ﺗﯿﻤﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ
ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ .

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ
" ﻣﺸﮑﻞ
" ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ...
1394/01/14 18:12:44.723
کد: 274906
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

واقعأ خوندنیه 😉👇

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم.
آفتاب گفت: چگونه؟
باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می اورم.
آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید....
سرانجام باد تسلیم شد.
آفتاب از پس ابر بیرون امد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن دراورد.
در ان هنگام آفتاب به باد گفت .......
دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است.

در مسیر زندگی گرمای مهربانی و تبسم از طوفان خشم و جنگ راه گشا تر است.....
زندگیتان سرشار از مهربانی و تبسم

🌞🌻⛄
1394/01/14 18:12:19.177
کد: 274905
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

جانبازی شیمیایی در خاطراتش چنین گفته است: تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد ۱۰۰ تومان بیشتر گرفت . چون می گفت باید ماشینش را ببرد کارواش . گرد و غبار لباس خاکی من را میخواست بشوید !!!

همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده …اما طول کشید …زمان لازم بود …همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جائی ..راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر را هم در ذهن نداشت . ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند . از حالم سوال کرد.
( کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم …اما آن شب انگار کسی دیگر با زبان من گفت …گوئی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود ) گفتم که جانباز شیمیائی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است . سکوت کرد …به سرعت ظبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور نمود …وارد اتوبان که شدیم …حالم بدتر شد …سرفه ها امانم را بریده بودند …

ایستاد و مرا پیاده کرد و گفت که ممکن است حالم بهم بخورد و ماشینش کثیف شود و او چندشش میشود …و…رفت …
من تنها در شبی سرد ..کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم که: چرا ؟ پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند ؟معلمانش چه.. ؟ 

راستی حالا...
حال امروز عده ای سینه چاک هلوکاست می شوند اگر نام هلوکاست و جنایات امریکا و برده داری غرب و هم جنس بازی و.. را ببری عقب افتاده و منکر آزادی بیان می خوانند تو را ولی...
ولی خودشان می توانند شعار ایرانی بودن سر بدهند
کاریکاتور پیامبر را که محصول افکار پلید صهیونیست هست در صفحات خود منتشر کنند
نقد اسلام کنند
حجاب را به تمسخر بگیرند
به مولایمام حسین(ع) توهین کنند
و همه اینها را محصول آزاد اندیشی(کج اندیشی) خود می دانند!

اما یادمون باشه که استقلال مملکت مدیون اسلام و شهدا و جانبازان است
نه اونهایی که با اسم شهدا نان به نرخ روز می خورند
نه آنهایی که شعار ایران ایران می دهند و دم جنگ فرار را بر قرار ترجیح می دهند

یادمان باشد...
شب حمله ، همهمه بود ، روی لبها زمزمه بود ، کی تو دلا واهمه بود
(دعوا سر، سربند یا فاطمه (س) بود)🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
1394/01/14 18:11:44.987
کد: 274904
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 2,303,236,379