خدمات تلفن همراه

پست های : VF

VF  

خروج از نور به سوی ظلمت و از ظلمت به سوی نور

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ ِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون.‏
یعنی: خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده اند، آنها را از ظلمتها، به سوى نور بيرون می برد. (اما) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بيرون می برند. آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند (بقره/257).
عبدالله بن ابی یعفور گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من با مردمانی همنشینی دارم که جای شگفتی و تعجب است که با وجود آن که موالی و پیرو شما نیستند و پیرو فلانی و فلانی هستند اما مردمانی امانتدار و صادق و باوفا هستند و بالعکس (بعضا) اقوامی که پیرو شما هستند دارای امانتداری و صداقت و وفا نیستند.
ابن ابی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام مستقیم نشستند و همانند فرد غضبناک به من روی نموده و فرمودند: کسی که معتقد باشد به ولایت امام جائر و ظالمی که از سوی خدا نیست، دین ندارد و بر کسی که به امامت عادلی که از سوی خداست ایمان آورده ملامتی نیست.
ابن ابی یعفور گوید: (با تعجب) عرض کردم آنها (مخالفان) دارای دین نیستند و بر اینها (شیعیان) و موالیان هیچ ملامت و شدتی نیست؟
حضرت فرمودند: بله آنها دینی ندارند و بر اینها (شیعیان) ملامتی نیست.
سپس فرمودند: آیا سخن خداوند را نشنیده ای که:
"خداوند یار کسانی است که ایمان آوردند و آنها را از تاریکی ها به سوی روشنایی سوق دهد
"؟ در حقیقت آنها را از تاریکی گناهان بیرون آورده و به سوی نورِ توبه و آمرزش هدایت می کند و این بخاطر ولایت شما نسبت به هر یک از امامان عادلی است که از سوی خداوند برگزیده شده اند و خداوند فرموده است که:
"اما کسانی که کافر شدند اولیاء آنها طاغوت می باشد که آنها را از نور به سوی ظلمتها می برند.
"
ابن ابی یعفور می گوید: گفتم: مگر این نیست که خداوند از این آیه کفار را اراده کرده است آنجا که فرموده است: والذین کفروا ...
گوید امام علیه السلام فرمودند: چه نوری برای کافر است؟ هنگامی که کفر ورزیده تا اینکه از نور بیرون برده شود به سوی تاریکی ها و همانا خدای متعال در این آیه کسانی را اراده فرموده که در نور اسلام بوده اند پس وقتی که پیرو و موالی هر امام جائر و ظالمی شدند که از سوی خدا نبود، به واسطه این ولایت (نسبت به ائمه جور) از نور اسلام به سوی تاریکی های کفر خارج شدند و خدای تبارک و تعالی برای آنها آتش جهنم را همراه با کفار واجب گردانید و سپس این آیه را تلاوت فرمودند: أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏ یعنی آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند.
منبع:
اصول کافی 1/375 ح3 - بحارالانوار 23/322 ح39.

#طاغوت #توبه #گناه #شیعه
1395/06/25 07:16 28`
کد: 564701
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

نصيحت امام باقر (ع) به جابر

جابر جعفی (از شاگردان ممتاز امام باقر(ع) بود) در محضر امام باقر(ع) بود، امام به او فرمود: اى جابر! سوگند به خدا غمگين هستم و دلم گرفته است!
جابر: قربانت گردم، چرا ناراحت و دل گرفته هستيد؟
امام باقر(ع): اى جابر! همانا هرگاه، خالص و صافى دين خدا، در دل هر كسى در آيد، دلش از غير خدا بگردد و تنها به سوى خدا رود.
اى جابر! دنيا چيست و اميد دارى كه چه باشد؟ آيا دنيا جز غذائى است كه مى خورى و لباسى است كه مى پوشی و زنى است كه با او آميزش مى كنى؟!
اى جابر! افراد با ايمان به بقاى دنيا دل نبستند و براى وصول به آخرت، ناگزيرند.
اى جابر! آخرت، خانه باقى است، ولى دنيا خانه فانى است، دلبستگان به دنيا، غفلت زدگان هستند و گويا مؤمنان، فقيه و انديشمند و اهل عبرت مى باشند، شنيدنيها، آنها را از ياد خدا باز ندارد، زرق و برق ديدنى دنيا، چشمشان را كور نمى كند، چنين افرادى به ثواب آخرت رسيده اند همان گونه كه به اين دانش و آگاهى رسيده اند...
منبع:
اصول کافی - باب دوم الدنيا و الزهد فيها، قسمت اول حديث 16، ص 132 و 133 - ج 2.

#امام_باقر_علیه_السلام #دنیا #آخرت #مؤمن #دین
1395/06/19 23:48 15`
کد: 564481
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

معجزه اى از امام جواد علیه السلام

عصر خلافت معتصم (هشتمين خليفه عباسی) بود، شخصى را به اتهام آنكه ادعاى پيامبرى مى كند (با اينكه چنين ادعائى نداشت) كت بسته آوردند و در شهر سامرا به زندان افكندند.
على بن خالد مى گويد: من تصميم گرفتم با او ملاقات كنم و از نزديك تحقيق كنم ببينم كيست. پشت در زندان رفتم و با دربانان و پاسبانان مهربانى كردم و گرم گرفتم، تا خود را به آن مرد زندانى رساندم. اندكى با او صحبت كردم ديدم مردى فهميده است، به او گفتم داستان تو چيست كه تو را زندانى كرده اند.
گفت: من در شهر دمشق در كنار محلى كه نامش محل سر مبارك حسين عليه السلام است، مشغول عبادت بودم، شخصی (كه همان امام جواد (ع) بود) نزد من آمد و گفت: برخيز برويم، همراه او حركت كردم، ناگاه خود را در مسجد كوفه ديدم.
گفت: اينجا را مى شناسی؟
گفتم آرى مسجد كوفه است. او نماز گزارد، من نيز نماز گزاردم، در آن هنگام كه همراه او بودم، ناگاه ديدم در مدينه در مسجد پيامبر (ص) هستم، او به پيامبر (ص) سلام كرد، من نيز سلام كردم، او در مسجد نماز خواند، من نيز نماز خواندم، در همين ميان كه همراهش بودم، ناگاه خود را در مكه ديدم، او پيوسته مناسك حج را بجا مى آورد، من نيز به جاى آوردم، ناگاه خود را در جايى كه قبلا بودم يعنى محل رأس الحسين در شام ديدم.
سال آينده نيز آن شخص آمد و مانند سال قبل با من رفتار كرد، وقتى كه از مناسك حج فارغ شدم و مرا به شام آورد و خواست از من جدا شود، به او گفتم: از شما تقاضا دارم به حق آن كسى كه به تو چنين توانی داده، به من بگو تو كيستی؟
فرمود: من محمد بن على بن موسی (امام جواد) هستم.
اين خبر، مشهور گرديد، تا به گوش محمد بن عبد الملك زيات (وزير معتصم) رسيد، او دستور داد مرا دستگير كرده و به زنجير بستند و به عراق فرستادند و در اينجا مرا زندانى نموده اند.
على بن خالد مى گويد: من به او گفتم: داستان خود را به طور مشروح براى محمد بن عبدالملك زيات بنويس، شايد گزارش ديگرى به او داده باشند و او تو را بى جهت زندانى كرده باشد.
او ماجراى خود را براى محمد بن عبدالملك زيات نوشت ولى محمد بن عبدالملك، اعتقاد به امام جواد (ع) و طى الارض نداشت. با كمال اهانت و گستاخی (طنز گونه) براى او نوشت: به همان كسى كه تو را در يك لحظه از شام به مدينه و... برد، بگو تو را از زندان نجات دهد.
على بن خالد مى گويد: من به زندان مى رفتم و او را دلدارى مى دادم و امر به صبر مى كردم، در همين ايام روزى صبح زود به زندان براى ديدار او رفتم ديدم نگهبانان و درباران و دست اندركاران جلسه تشكيل داده اند و مى گويند: آن مردى كه ادعاى پيامبرى مى كرد و در زندان بود گم شده و هيچ معلوم نيست كه به كجا رفته، آيا در زمين فرو رفته و يا پرنده اى او را ربوده است؟
منبع:
اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى ، حديث 2، ص 492 - ج 1.

#امام_جواد_علیه_السلام #معجزه #کرامت
1395/06/12 16:25 50`
کد: 564102
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

پرسش مسائل نامعلوم از آگاهان

حمزة بن طيار به حضور امام صادق (ع ) آمد و بخشى از سخنرانيهاى پدر آن حضرت (امام باقر(ع)) را در نزد آن حضرت بازگو كرد، هنگامى كه به فرازى از آن حضرت رسيد، امام صادق (ع ) به او فرمود: همين جا توقف كن و ساكت باش.
سپس فرمود: در امورى كه به آن رسيديد و حكمش را ندانستيد و برايتان مجهول و نامعلوم بود، وظيفه شما اين است كه يا درنگ و سكوت كنيد و يا به پيشوايان راه هدايت مراجعه كرده و از آنها بپرسيد تا شما را به راه راست هدايت نمايند و از راه گمراهى باز دارند، چنانكه خداوند (آيه 43 سوره نحل و 7 سوره انبياء) مى فرمايد: فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ. (اگر مساله اى را نمى دانيد، از آگاهان بپرسيد.)
منبع:
كتاب فضل العلم - باب النوادر، حديث 10، ص 50، ج 1.

#علم_اهل_بیت_علیهم_السلام #امام_صادق_علیه_السلام #جهل
1395/06/07 18:13 18`
کد: 563900
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

پاسخ امام صادق (ع) به انتقاد شخصى در مورد لباس

عصر امام صادق (ع) بود، آن حضرت هماهنگ با شرائط زمان، لباس نو مى پوشيد. شخصى انتقاد كرد و گفت: خدا كار شما را سامان بخشد، شما فرمودى على (ع) لباس زبر و خشن و پيراهن چهار درهمى مى پوشيد و مانند اينها، ولى در شما لباس نو مى بينم؟
امام صادق (ع): همانا امام صادق (ع) آن لباسها را در زمانى مى پوشيد كه بر اثر بسيارى فقراء بدنما و زشت نبود، ولى اگر همان لباس ها را در اين زمان مى پوشيد، انگشت نما، مى شد، بنابراين بهترين لباس هر زمان، لباس نوع مردم آن زمان است. اما قائم (عج) ما اهلبيت هنگامى كه ظهور كند، همان لباس على (ع) را مى پوشد و مانند روش على (ع) رفتار مى نمايد.
منبع:
اصول کافی - باب سيرة الامام فى نفسه ... حديث 4،ص411 - ج 1.

#امام_صادق_علیه_السلام #زهد #لباس #حضرت_علی_علیه_السلام #امام_زمان_عجل_الله_تعالی_فرجه_الشریف
1395/06/01 14:24 53`
کد: 563649
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

پاسخ على (ع) به سه سؤال مهم پيرامون دين و رهبرى

سليم بن قيس مى گويد: از امام على (ع) شنيدم كه مردى به حضورش آمد و اين سه سؤال را كرد
1- كمترين چيزى كه انسان با آن، مؤمن مى شود چيست؟
2- كمترين چيزى كه انسان به خاطر آن، كافر مى گردد چيست؟
3- كمترين چيزى كه انسان به خاطر آن، گمراه مى گردد كدام است؟
امام على (ع) در پاسخ سؤالات فوق به ترتيب چنين فرمود:
1- كمترين چيزى كه انسان، به وسيله آن، مؤمن مى شود آن است كه خداوند خود را به او بشناساند و انسان به اطاعت از خدا اقرار نمايد و سپس خدا، پيامبرش را به او بشناساند و او به اطاعت از پيامبر (ص) اقرار نمايد و همچنين خداوند امام و حجتش را در زمين و گواهش را بر مردم يعنى امام را، به او معرفى كند و او به اطاعت از امام، اقرار نمايد.
سليم مى گويد: من عرض كردم: اى امير مؤمنان، اگر چه به همه چيز جز آنچه را بيان كردى، ناآگاه باشد؟
فرمود: آرى، در صورتى كه اگر به او امر كردند، انجام دهد و نهى كردند، ترك كند.
2- كمترين چيزى كه انسان به خاطر آن كافر مى شود آن است كه چيزى را كه خداوند از آن نهى كرده، گمان كند كه انجام آن روا است و خدا به آن دستور داده است و اين پندار را دين خود قرار دهد و با این اعمال، خیال کند کسی را می پرستد که باید بپرستد، در صورتى كه چنين كسى شيطان را مى پرستد.
3- كمترين چيزى كه انسان به خاطر آن، گمراه مى شود آن است كه حجت و گواه خدا بربندگانش را نشناسد، يعنى آن امامى را كه خداوند به اطاعت از او دستور داده و رهبري اش را واجب كرده نشناسد.
سليم مى گويد: عرض كردم، اى امير مؤمنان! آن حجت و گواهان الهى را براى من تعريف كن.
امام على (ع) در پاسخ فرمود: آنها كسانى هستند كه خداوند اطاعت آنان را قرين اطاعت خود و پيامبرش قرار داده و فرموده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ‏ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول خدا را و اطاعت كنيد صاحبان امر را).
عرض كردم: اى امير مؤمنان، خدا مرا فدايت گرداند، اين مطلب را روشنتر بيان كن.
فرمود: آنها كسانى هستند كه رسول خدا (ص) در آخرين خطبه اش، در روز رحلتش فرمود: همانا من دو چيز را در ميان شما باقی گذارم كه پس از من تا وقتى كه به آن دو، چنگ زنيد، هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من كه خاندان من هستند، زيرا خداوند لطيف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند و همواره با هم هستند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد گردند، مانند اين دو انگشت كه برابر هم هستند (و دو انگشت اشاره خود را بهم چسبانيد) و فرمود: و نمى گويم مانند اين دو انگشت، (انگشت اشاره و وسطی را به هم چسبانيد) يعنى با هم برابرند، نه اينكه يكى از آنها بر ديگرى جلو بيفتد. آنگاه فرمود: فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ‏ فَتَضِلُّوا. (پس به هر دوى اينها چنگ بزنيد تا لغزش نكنيد و گمراه نگرديد و از آنها جلو نيفتيد كه گمراه خواهيد شد.)
منبع:
اصول کافی - باب ادنى مايكون به العبد... حديث 1، ص414 و 415-ج 2.

#پیامبر_صلی_الله_علیه_و_آله_وسلم #حضرت_علی_علیه_السلام
1395/05/29 18:19 51`
کد: 563499
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

پاسخ امام جواد (ع) به اعتراض كنندگان

شخصى به امام جواد (ع) گفت: مردم درباره خردسالى شما سخن اعتراض آميز می گويند.
امام جواد: خداوند به داوود (ع) وحى كرد تا پسرش سليمان را كه در آن وقت كودك بود و گوسفند چرانى مى كرد جانشين خود سازد.
حضرت داوود (ع) طبق فرمان خدا، سليمان را به عنوان جانشين خود معرفى نمود، دانشمندان و عابدان بنى اسرائيل، آن را نپذيرفتند و گفتند سليمان كودك است.
خداوند به حضرت داوود وحى كرد:
"عصاهاى اعتراض كنندگان را بگير و عصاى سليمان (ع) را نيز بگير و در درون اطاقى بگذار و درِ آن اطاق را ببند و مهر و موم كن. روز بعد، با بنى اسرائيل به آن خانه بيا و در را باز كن عصاى هر كدام كه مانند درخت، سبز و داراى برگ و ميوه شده بود، جانشين تو است.
"
داوود همين دستور را اجرا نمود، فرداى آن روز عابدان و عالمان بنى اسرائيل به دعوت داوود (ع) به اطاق آمدند، وقتى كه ديدند عصاى سليمان سبز و داراى برگ و ميوه شده است، جانشينى حضرت سليمان را با اينكه كودك بود پذيرفتند و گفتند: به او راضى شديم و او را پذيرفتيم. (1)
ا*******
شخص ديگرى به نام على بن حسان به امام جواد (ع) همان اعتراض مردم را (كه شما كودك هستيد و مردم نق مى زنند) به عرض آن حضرت رسانيد.
امام جواد (ع) فرمود: چه اعتراضى دارند، با آنكه خداوند به پيامبرشان فرمود: قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي (يوسف – 108) (بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنيم.)
آنگاه امام جواد (ع) پس از تلاوت اين آيه فرمود: سوگند به خدا (در آغاز بعثت) پيروى از پيامبر (ص) نكرد، مگر على (ع) كه در آن وقت نه سال داشت و من نيز نه ساله ام. (2)

منابع:
1) اصول کافی - باب حالات الائمه (ع) فى السن، حديث 3، ص 383 - ج 1.
2) همان، حديث 8، ص 384، ج 1 - بايد توجه داشت كه استدلال امام جواد (ع) بر اين اساس است كه حضرت على (ع) در سن 9 سالگى پيرو كامل پيامبر (ص) بود و ايمان كامل داشت. چنانكه اصل اسلام على (ع) در 9 سالگى مورد اتفاق شيعه و سنى است، بنابراين اگر سن كم دليل عدم شايستگى براى مقامات عالى باشد، پس چرا حضرت على (ع) در سن كم داراى عالى ترين مقام ايمان و پيروى از رسول خدا (ص) شده است؟ دقت كنيد با توجه به اينكه طبق روايات، پيامبر (ص) در همان ايام، على (ع) را به عنوان جانشين خود معرفى كرد.

#امام_جواد_علیه_السلام #پیامبر_صلی_الله_علیه_و_آله_وسلم #حضرت_علی_علیه_السلام
1395/05/20 15:01 55`
کد: 563158
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

تابلوئى از برخورد ناجوانمردانه منصور با امام صادق (ع)

منصور دوانيقی (دومين طاغوت عباسی) به سراغ امام صادق فرستاد، تا او را نزدش بياورند.
وقتى كه فرمان منصور به امام صادق (ع) رسيد، آن حضرت برخواست و سوار شتر شد و دست به آسمان برداشت و چنين دعا كرد: خدايا تو اموال آن دو كودك يتيم را به خاطر نيكى پدر و مادرشان نگهدارى كردى (ماجراى موسى و خضر علیهماالسلام) مرا نيز به خاطر نيكى پدرانم، محمد و على و حسن و حسين و و على بن الحسين و محمد بن علی (عليهم السلام) نگهدار، خدايا من به وسيله تو گردن زدن او (منصور) را دور سازم و از شر او به تو پناه مى برم.
آنگاه به شتربان فرمود: برو.
شتربان امام صادق (ع) را تا كنار كاخ منصور آورد.
وقتى كه ربيع (وزير دربار منصور) امام صادق (ع) را ديد، نزدش آمد و آهسته به او عرض كرد: اى اباعبدالله! دل منصور نسبت به شما، خيلى سخت و بى رحم شده است، شنيدم مى گفت: وَاللَّهِ لَا تَرَكْتُ‏ لَهُمْ‏ نَخْلًا إِلَّا عَقَرْتُهُ وَ لَا مَالًا إِلَّا نَهَبْتُهُ وَ لَا ذُرِّيَّةً إِلَّا سَبَيْتُهَا (به خدا سوگند هيچ نـخـل خـرمـائى بـراى آنـهـا بـاقـى نگذارم جز اينكه همه را بِبُرَّم، و هيچ مالى براى آنها بـاقى نگذارم جز اینکه همه را غارت كنم و هيچ كودكى براى ايشان باقى نگذارم مگر اینکه همه را با اسـيـرى بـبرم).
ربيع گفت: ديدم امام صادق (ع) زير لب چيزى گفت و لبهايش را جنبانيد، سپس وقتى كه آن حضرت بر منصور دوانيقى وارد شد، سلام كرد و نشست.
منصور جواب سلام آن حضرت را داد، سپس به امام رو كرد و گفت: سوگند به خدا تصميم داشتم كه حتى يك درخت خرما برايت باقى نگذارم و همه را ريشه كن كنم و همه اموالت را بگيرم.
امام صادق (ع) فرمود: یا امیرالمومنین! خداوند ايوب پيامبر را گرفتار بلا كرد و او صبر نمود و به داود نعمتهاى فراوان داد و او شكر نمود و يوسف را بر برادرانش چيره كرد، ولى يوسف از آنها گذشت و انتقام نگرفت. تو هم از همين نسل هستی (زيرا جد منصور، عباس عموى پيامبر (ص) بود) و اين نسل كارى جز مانند كارهاى آنها را انجام ندهد.
منصور گفت: راست گفتى من شما را بخشيدم.
امام صادق (ع) فرمود: یا امیرالمومنین! اين را بدان كه هيچكس دستش را به خون ما رنگين نكرد، مگر اينكه، خداوند سلطنت او را واژگون نمود.
منصور از اين سخن امام، خشمگين شد و بر آشفت.
امام صادق (ع) فرمود: یا امیرالمومنین آرام باش، همانا اين سلطنت در ميان خاندان ابو سفيان بود، تا اينكه يزيد روى كار آمد و حسين (ع) را كشت خداوند سلطنت يزيد را برانداخت و آل مروان به جاى او، روى كار آمدند، هشام (دهمين خليفه اموی از آل مروان)، زيد، پسر امام سجاد (ع) را كشت، خداوند سلطنت او را بر انداخت و مروان بن محمد چهاردهمين خليفه اموی روى كار آمد، وقتى كه مروان، ابراهيم (برادر منصور) را كشت خداوند سلطنت او را نيز از او گرفت و به شما بنى عباس واگذار كرد. بنابراين مراقب باشيد كه اگر ظلم كنيد خداوند ريشه شما را مى كند.
منصور دوانيقی از بيان امام، تحت تأثير قرار گرفت و به امام گفت: راست گفتى اكنون مهمترين حاجت خود را بگو تا برآورم.
امام صادق (ع) فرمود: اذن بده بروم.
منصور گفت: اذن بر عهده خودتان است، هر وقت خواستى برو.
امام صادق (ع) از نزد منصور خارج گرديد، ربيع (وزير دربار) امام را بدرقه كرد و به امام عرض كرد: منصور دستور داده هزار درهم به شما بدهم.
امام صادق (ع) فرمود نيازى به آن ندارم.
ربيع گفت اگر نگيرى، منصور خشمگين مى شود، بگير و در راه خدا صدقه بده.
منبع:
اصول کافی - باب الدعا للكرب و الهم و الحزن ...حديث 22 ص 562 و 563 - ج 2.

#امام_صادق_علیه_السلام #علم_اهل_بیت_علیهم_السلام
1395/05/09 23:30 50`
کد: 562512
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

پاسخ كامل امام كاظم در خرد سالگى و توصيف امام صادق (ع) از او

عيسى شلقان مى گويد: روزى در جايى نشسته بودم، امام كاظم (ع) که در آن وقت كودك بود، در حالى كه بره اى همراهش بود از كنار من عبور كرد، به او گفتم: ای پسر مى بينى پدر شما (امام صادق (ع)) چه مى كند؟ نخست به ما دستور داده كه ابوالخطاب (محمد بن مقلاس اسد كوفی) را دوست بداريم، سپس دستور داده كه او را لعن كنيم و از او بيزارى بجوئيم.
امام كاظم (ع) كه كودكى خرد سال بود فرمود: همانا خداوند، بعضى از انسانها را براى ايمان آفريد كه ايمانشان دائمى است و بعضى را براى كفر دائمى آفريد و در اين ميان نيز به بعضى ايمان عاريه اى داد كه آنان را معارين (عاريه داده شدگان) گويند، كه هر گاه خداوند بخواهد، ايمان را از آنان بگيرد. ابوالخطاب از اين گونه است كه ايمان عاريه اى به او داده بودند. در آن زمان كه ايمان داشت، امام صادق (ع) فرمود: او را دوست بداريد، اكنون كه مذهب باطلى انتخاب كرده، امام صادق فرمودند: او را لعنت كنيد.
عيسى شلقان مى گويد: به حضور امام صادق (ع) رفتم و آنچه را كه به فرزندش امام كاظم (ع) گفته بودم و او جوابم داده بود، به عرض آن حضرت رساندم.
امام صادق (ع) به من فرمود: إِنَّهُ‏ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ (اين كلام، از سرچشمه جوشان نبوت مى باشد)
منبع:
اصول کافی - باب المعارين ، حديث 3، ص418 - ج 2.

#امام_صادق_علیه_السلام #امام_کاظم_علیه_السلام #علم_اهل_بیت_علیهم_السلام
1395/05/01 19:13 42`
کد: 562258
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

داستان های مذهبی:
لحظات آخر زندگی عمر

به روایت بخاری، ابن عباس گوید:

"دخلت علی عمر لما طعن فرایته جزعا و فزعا. فقلت: لاباس علیک یا امیرالمومنین. فقال: یا ابن عباس لو ان لی طلاع الارض ذهبا لافتدیت به من عذاب الله قبل ان اراه.
"
یعنی: به هنگامیکه عمر ضربه خورده بود بر وی وارد شدم و او را در حال پریشانی و وحشت زدگی دیدم. پس گفتم: باکی بر تو نباشد ای امیرالمومنین.
عمر گفت: ای ابن عباس اگر به اندازه ظرفیت زمین برای من طلا بود همه را از ترس عذاب الهی فدیه می کردم پیش از آنکه آن را ببینم.(1)

نیز در روایت دیگری که در این زمینه از ابن عباس روایت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده، عمر گفت:
"اما تبشیرک ایای بالجنه. فوالله الذی لااله الا هو لو ان لی ما بین السماء و الارض لافتدیت به مما هو امامی قبل ان اعلم الخبر.
"
یعنی: اما بشارت تو مرا به بهشت، پس به خدا قسم اگر آنچه بین آسمانها و زمین است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پیش دارم فدیه می دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است.(6)
این اظهارات عجیب و غریب عمر در لحظات آخر مرگ، در حالی است که امیرالمومنین اسدالله الغالب حیدر کرار علی مرتضی علیه السلام به اعتراف ابن قتیبه (مورخ شهیر سنی) و دیگران در لحظه ای که ابن مجلم به آن حضرت حمله کرد و شمشیر بر فرق مبارکش وارد کرد فرمود: فزت و رب الکعبه (3) به خدای کعبه رستگار شدم.

منابع:
1) صحیح بخاری 2/179 باب مناقب عمر.
2) کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طیالسی احمد حنبل و ابن سعد.12/676
3) الامامه و السیاسه ص160 چ بابی حلبی مصر— اسدالغابه: ابن اثیر 4/38 چ مصر 1— الاتحاف سیدمرتضی زیبدی 10/319 چ قاهره— تاریخ ابن عساکر بخش امام علی ع 3/367 شماره 1424 و.....

#عمر #مرگ #حضرت_علی_علیه_السلام
1395/04/17 17:54 11`
کد: 561072
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 2,307,613,725