خدمات تلفن همراه

پست های : آرمين

آرمين  

متنی زیبا

زغال هاي خاموش را
کنار زغال هاي روشن ميگذارند
تا روشن شود
چون همنشيني اثر دارد

ما هم مثل همان زغال هاي خاموشيم
اگر کنار افرادي بنشينيم
که روشنند
که گرما و حرارتي دارند... ما هم به طبع آن ها
نور و حرارت و گرما پيدا ميکنيم.

پس آدمی انتخاب کنید
که بشما انرژی ببخشد...
1394/09/24 12:43:26.030
کد: 494194
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

برايان تريسي سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد.

او پرسید: “چه کسی این بیست دلار را می‌خواهد؟”

دست‌ها بالا رفت. او گفت: “من این بیست دلار را به یکی از شما می‌دهم. اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.”

او اسکناس‌ها را مچاله کرد و پرسید: “چه کسی هنوز این‌ها را می‌خواهد؟”
باز هم دست‌ها بالا بودند.
او جواب داد: “خُب، اگر این کار را کنم چه؟”

او پول‌ها را روی زمین انداخت و با کفش‌هایش آنها را لگد کرد، بعد آنها را برداشت و گفت: “مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می‌خواهد؟”
بازهم دست‌ها بالا بودند!

سپس گفت:

“هیچ اهمیتی ندارد که من با پول‌ها چه کردم، شما هنوز هم آن‌ها را می‌خواستید. چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می‌ارزید.
"

اوقات زیادی ما در زندگی رها می‌شویم، مچاله می‌شویم، و با تصمیم‌هایی که می‌گیریم و حوادثی که به سراغ ما می‌آیند آلوده می‌شویم.
و ما فکر می‌کنیم که بی‌ارزش شده‌ایم!

اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد…

شما هرگز ارزش خود را از دست نمی‌دهید.
شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید..
1394/09/24 12:42:08.187
کد: 494193
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

سلام شب بخیر، داخل تالار چت نکن،
1394/09/23 23:39:17.567
کد: 494069
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

گدایی ٣٠ سال کنار جاده ای می‌نشست.

یک روز غریبه ای از کنار او گذر کرد.
گدا طبق عادت کاسه خود را به سمت غریبه گرفت و گفت :
بده در راه خدا
غریبه گفت : چیزی ندارم به تو بدهم؟
آنگاه از گدا پرسید : آن چیست که رویش نشسته ای ؟؟ گدا پاسخ داد: هـیچی یک صندوق قدیمی ست . تا زمانی که یادم می آید ، روی همین صندوق نشسته ام .
غریبه پرسید : آیا تاکنون داخل صندوق رادیده ای؟
گدا جواب داد: نه !!
برای چه داخلش راببینم ؟؟ دراین صندوق هیچ چیزی وجود ندارد .
غریبه اصرار کرد چه عیبی دارد؟
نگاهی به داخل صندوق بینداز .
گدا کنجکاو شد و سعی کرد در صندوق را باز کند.
ناگهان در صندوق باز شد و گدا باحیرت و ناباوری و شادمانی مشاهده کرد که صندوقش پر از جواهر است .

من همان غریبه ام که چیزی ندارم به تو بدهم اما می گویم نگاهی به درون بینداز .
نه درون صندوقی، بلکه درون چیزی که به تو نزدیکتراست {درون خویش}
صدایت را می شنوم که می گویی : اما من گدا نیستم !!
گدایند همه ی کسانی که ثروت حقیقی خویش را پیدا نکرده اند .
همان ثروتی که شادمانی از هستی ست.
همان چشمه های آرامش ژرف که دردرون می جوشد .
...
درونت را بنگر
1394/09/23 23:35:43.263
کد: 494066
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

زيبا ترين آرايش برای لبان شما (راستگويی) 🌹

زيباترين آرايش براى حنجره شما (دعا) 🌹

زيباترين آرايش براى چشمان شما (شرم وحیا) 🌹

زيباترين آرايش براى دستان شما (بخشش) 🌹

زيباترين آرايش براى قلب شما (پاکی) 🌹

دعا می کنم همیشه زیبا باشید. 🌹
1394/09/23 12:37:09.137
کد: 493470
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

تغییر نام مستعار از «آرمین» به «آرمين»
1394/09/22 23:09:55.320
کد: 493375
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

سلام داداش عباس، چطوری اخوی
1394/09/22 19:34:08.363
کد: 492785
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

نرگس خانم اتاق من دعوت هستین
1394/09/22 19:33:42.177
کد: 492782
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

خوشحال شدم دوستان،
1394/09/22 19:25:01.940
کد: 492755
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

اها راس میگه من معذرت میخام، آخه من دیدم همشهری هام اینجان، حواسم نبود، تقصیر منه، ببخشید
1394/09/22 19:24:31.910
کد: 492752
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 2,307,625,621