خدمات تلفن همراه

تالار عمومی- اتاق : 32 -

  دانيال اتاق 32 -


چگونه به گناه آلوده باشم در حالي که هميشه نگاهت به من بوده و برايم اشک ريخته اي ؟
1397/10/14 13:59 0`
کد: 661501
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
مجتبي  مجتبي اتاق 32 -

از آدمها نپرسید
"چرا
"ناراحتن.....!
برای اشکها و بغضهایشان...
"دلیل
"نخواهید..!
بغض های ناخواسته.....
گریه های بی اراده...
دلیل نمیخواهد...!!!
بهانه نمیشناسد...!
یک دل
" پر
"میخواهد...
و یک
" حس
" عجیب
"...
که نه
"او
"میتواند توضیح دهد..
و نه
"تو
"میتوانی درک کنی..
پس
"بدون
"سوال کنارش باش...!!!

"همین
"!!

روزاتون خالی از هر غم و ناراحتی
و سرشار از خوشیها و مهربونیها عزیزای دل ❤️❤️

1395/01/09 11:09 18`
کد: 541451
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
مجتبي  مجتبي اتاق 32 -

دیدار با بسیجیان
1394/09/04 22:56:23.473
کد: 480148
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  9015.-.6 اتاق 32 -

روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی می کرد.
این زن همیشه با خداوند صحبت می کرد وبا او به راز ونیاز می پرداخت.
روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که
آن روز به دیدار اوبیاید.زن از شادمانی فریاد کشید،
کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست ودرانتظار آمدن خدا نشست !
چند ساعت بعد در کلبه اوبه صدا در آمد! زن با شادمانی به استقبال
رفتامابه جز گدایی مفلوک که با لباس های مندرس و پاره اش
پشت در ایستاده بود،کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب آلود
به مرد گدا انداخت وبا عصبانیت دررا به روی او بست.
دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست .
ساعتی بعدباز هم کسی به دیدار زن آمد .
زن با امید واری بیشتری در را باز کرد. اما این بارهم
فقط پسر بچه ای پشت در بود.پسرک لباس کهنه ای به تن داست،
بدن نحیفش از سرما می لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی
سفید شده بود. صورتس سیاه و زخمی بود
و امیدوارانه به زن نگاه می کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی
شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. ودوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد.
زن پیش رفت و در را باز کرد! پیرزنی گوژپشت و خمیده که
به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود .
پاهای پیرزن تحمل نگه داشتن بدن نحیفش را نداشت.
و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود.
زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن
بست . شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از
او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت: من سه با در خانه تو آمدم ،
اما تو مرا به خانه ات راه ندادی!
1394/04/01 13:42:06.460
کد: 357095
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
خاله شريفه  خاله شريفه اتاق 32 -

کونوس چیست ؟
نوعی میوه بومی جنگلهای استان گیلان
نوع ترش آن به
"تورش ِ کونوس
" معروف است
به درخت آن
" کونوس دار
" گفته میشود
بصورت خام یا در تهیه ترشی از آن استفاده میشود
پرتاب هسته هایش (تُف وارانه) یکی از جذابترین بخش های مصرفش میباشد
مصرف آن بعد از رویت ؛ در بین گیلکها اجتناب ناپذیر است
مصرف آن ، بمقدار زیاد ، بر روی ویسکوزیته تغییرات ایجاد کرده ؛ دفع را مشکل میسازد.
رابطه مستقیمی بین مقدار مصرف آن با طول مدت حضور در مستراح وجود دارد

"کنت کورس
" مورخ رومی نوشته است که : وقتی اسکندر ؛ گرگان و شهرهای دیگر سواحل دریای کاسپی را فتح کرد ، هوس فتح گیلان به سرش افتاد و به گیلان حمله کرد ، و در دوران اقامتش در جنگلهای گیلان مقدار زیادی کونوس مصرف کرده ، به انسداد روده دچار شده ؛ از جنگ منصرف گشته و گیلان را به مقصد گرگان ترک کرده است !
در ادبیات کهن گیلان زمین به کرات از این میوه نام برده شده است
۱ - شعر زیبای
"ئی روز بوشوم کونوس کَله
" نمونه ایست که از ذهن هیچ گیلکی پاک نخواهد شد.
۲-ضرب المثل : هم از عراقِ خُرما دَکَفتیم ؛ هم از گیلانِ ترش کونوس


طبقه بندی: گیلا
1394/02/10 20:30:39.510
کد: 297052
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
خاله شريفه  خاله شريفه اتاق 32 -


گول گول چهارشنبه:


"چهارشنبه سوری
" را در گیلان
"گول گول چهارشنبه می نامند
" که در غروب آخرین سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام می شود. به این منظور کاه و کولوش (=سراچین) جمع آوری می کنند سپس در 7 کوهه و در یک ردیف (و معمولا رو به قبله) می ریزند و آتش می زنند ، آنگاه با شور و اشتیاق از روی آتش پریده و هنگام پریدن با خوشحالی می خوانند:

گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه
زردی بشه، سرخی بایه نکبت بشه، دولت بایه

یعنی: ای شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردی و ضعف و بیماری برود و نوبت سرخی و نشاط و خرمی فرا رسد. دوره نکبت و ناکامی به سر آید و دولت و اقبال روی نماید. گیلانیان بر این اعتقادند که نیت و دعای آدمی در این شب مستجاب می شود و خرید آیینه، اسپند، شمع و ماهی سفره هفت سین در این روز شگون دارد.
از دیگر آیین شبهای چهارشنبه سوری، فال گوش و گشایش بخت بود، بدین ترتیب که در این شب، زن و مرد برای تشخیص بخت و اقبال سال جدیدشان سرچهار راه و یا گذرگاه های عابران نشسته یا پنهان می شدند و به سخنان عابران گوش می دادند و از موضوع حرفهای نخستین عابری که از کنار آنها رد می شد، احوال سال جدید خود را پیش بینی می کردند.
همچنین در شب چهارشنبه سوری به نیت این که دختران به زودی به خانه شوهر بروند، دختران دم بخت را چند ساعتی از خانه بیرون و خانه تکانی می کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از دیگر آداب این روز به شمار می رفت.
1394/02/10 20:29:48.020
کد: 297050
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
خاله شريفه  خاله شريفه اتاق 32 -

افسانه گیلانی نجمه و سمنو:
نجمه زنی سخت کوش و قویی بود که در گیلان زندگی می کرد کس و کاری نداشت وتمام وابستگیش همسرش قاسم بود.ده سال بود که ازدواج کرده بودند اما به قول قدیمیها حاصلی نداشت.
این اواخر صدای قاسم یواش یواش در آمده بود که اولاد میخواهد و وز وز مگس گونه مردم هم مزید بر علت اطرافیان با کلمات و جملات زیر لبی اجاق کور معیوب باید زن بگیرد ووو روح نجمه را میخراشیدن.و نجمه بیچاره اشک قاتق نانش شده بود.هر شب ساعتها با غصه و گریه خلوت میکرد.و آرام خوابش میبرد .
یک شب که خیلی خسته و دلخور بود باران شدیدی هم میبارید شروع به درد دل با خدا کرد.که گناهش چیست چرا بچه ندارد و اینکه اگر قاسم سرش هوو بیاورد خودش را میکشد و خونش گردن خداس .
نجمه لب پنجره خوابش برد در خواب طاووس زیبایی را دید که چشم تاب دیدن زیبایش را نداشت طاووس صدا کرد نجمه نذریی بپز و یک شب فقرا را سیر کن اما غذایی بپز که رویش داشته باشد سبز شده باشد و شیرینی زندگی در آن موج بزند.
تشکیل دهنده اش در خودش باشد .نجمه با تکانی بیدار شد حیرت زده به اطراف نگاه کرد و در عجب خواب تمام روز از فکرش ارامش نداشت .ناگهان از جایش بلند شد رویش ؛مقداری گندم خیس کرد چند روز که جوانه زد حسابی له اش کرد و شیره اش را در دیگ بزرگی ریخت و روی هیزم گذاشت ساعتها هم زد و و گریه را چاشنی شیره اما فکر کرد خیلی شله مواد تشکیل دهنده از خودش باشد،اه یادش آمد مقداری از همان آرد درونش ریخت ساعتها هم میزد و آرزو میکرد .
بیخیال به دور ور تا صبح بالای سرش بود صبح دید درون دیگ مایع سفتی به لطیفی فرنی اما قهوه ای بجا مانده کمی چشید به به شیرین و گوارا فوری درون کاسه ها ریخت و بین همه پخش کردم همه یکصدا میگفتن کامت شیرین نجمه
هفته ها گذشت و نجمه قصه ما باردار شد و تصمیم گرفت اسم کودک چه پسر چه دختر سمن بگذارد .
وغذایش را هم به عنوان نوعی دسر هر سال قبل عید بپزد و پخش کند.اسم غذا را هم سمن یا سمنو گذاشت.وخوشحال سالها زندگی کرد.
1394/02/10 20:29:22.440
کد: 297049
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
خاله شريفه  خاله شريفه اتاق 32 -

افسانه گیلانی لدو به:
لدوبه یکی از تصنیفهای شناخته شده تالشی است که مایه رزمی دارد مردم در باره این تصنیف داستانی تعریف می کنند

به این شرح:

در زمانهای قدیم دو برادر بنامهای لدو و محمود زندگی میـکردند و خواهری داشـتند که در شجـاعت و هـنر

و زیبایی شهره زمان بود. لدو و محمود در پهلوانی و جوانمردی همتایی نداشتند و با این احوال خیلی سر به زیر و ساده مانند دیگر مردم زحمتکش تالش با اشتغال به کار دامـداری روزگار می گذراندند . یـک روز هنگامی که لدو و محمود هریک رفته بودند گـروهی راهزن به روایتی شاهسونها – از نواحی خلـخال به ییلاقات تالش هجوم برده و خواهر آن دو جوان پهلوان را در داخـل خانه چوبی حبـس می نمایند و تمــام اسـباب زندگی و دامهای آنان را به غـارت مـی بـرند . خواهر کـه می بیند کـاری از او ســاخته نیسـت و نمی تواند کسی را با خبر سازد نی هفت بند خود را بر می دارد و شروع می کند به نـواختن آهنـگی کــه امروزه به لدوبه شهرت دارد . می گـوید لدو و محمـود از فاصـله بسیار دور صدای نی خواهر را می شـنوند و متوجه مـی شوند که باید اتفاقی رخ داده باشد. از این رو با شتاب خـود را به خانه مـی رسانند و خواهر خود را آزاد کرده و آنگاه به دنبال دزدها می روندو اموال خود را از آنها می گیرند.
1394/02/10 20:28:57.543
کد: 297048
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 2,307,624,480